7 / 144
گفت اى موسى هر آئينه من برگزيدم ترا بر مردمان به پيغامهاى خود و بشنوانيدن سخن خود پس بگير آنچه عطا كردم ترا و باش از شكركنندگان ( 144 )
7 / 145
و نوشتيم براى موسى در لوحها از هر جنس براى پند و براى بيان هر چيز را پس گفتيم بگير آن را بقوّت و بفرما قوم خود را تا عمل كنند به بهترين آنچه دروست خواهم نمود شما را سراى گناهكاران ( 145 )
7 / 146
بازخواهمداشت از تامل در آيات خود كسانى را كه تكبر مىكنند در زمين ناحق و اگر ببينند هر نشانى كه هست ايمان نيارند و اگر ببينند راه راستى را راه نگيرند آن را و اگر ببينند راه گمراهى را راه گيرند آن را اين بسبب آنست كه ايشان دروغ داشتند آيات ما را و ازان غافل ماندند ( 146 )
شرح
قالَگفت خدايا مُوسىاى موسى اگر ترا منع كردم از رويت به جهت صلاح حال و بقاى ذات تو اندوهناك مباشإِنِّي اصْطَفَيْتُكَبه درستى كه من ترا برگزيدمعَلَى النَّاسِبر بنى اسرائيل يا بر آدميان كه در زمان تو موجوداندبِرِسالاتِيبه پيغامهاى من كه بخلق رسانىوَ بِكَلامِيو ديگر ترا اختصاص دادم به سخن گفتن من با تو بىواسطهفَخُذْپس فراگيرما آتَيْتُكَو آنچه عطا كردم ترا از امر و نهى و بدان عمل كنوَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَو باش از شكرگويندگان براى عطاوَ كَتَبْنا لَهُو نوشتيم ما يعنى قلم اعلى را امر فرموديم كه كتابت كرد و يا جبرئيل را گفتيم كه بقلم ذكر و مداد نهر النور نوشت براى موسى عفِي الْأَلْواحِدر لوحهاى كه هفت يا نه يا ده بوده و در زاد المسير آورده كه ده بود و اين موافق قول اهل كتابست و طول هر لوحى دوازده يا ده ذراع بوده و لوح از ياقوت احمر بود يا از چوب سدره بهشت يا از سنگ سخت كه ارقام در وى كنده بودند چون نقش و رنگين و اصح آنست كه از زمرد سبز بوده و بر وى نوشته بودندمِنْ كُلِّ شَيْءٍاز هر چيزى كه در باب دين محتاج اليه باشدمَوْعِظَةًپندىوَ تَفْصِيلًاو بيانكردنىلِكُلِّ شَيْءٍمر هر چيزى را از اوامر و نواهىفَخُذْهاپس گفتيم بموسى كه فراگير الواح رابِقُوَّةٍبجد تمام و عزم درستوَ أْمُرْو بفرماقَوْمَكَگروه خود را تا بصدق و عزيمتيَأْخُذُوافراگيرندبِأَحْسَنِهابه نيكوترين آنچه در الواح است گفتهاند احسن بمعنى حسن است و مكتوبات الواح همه حسن بود و قولى آنست كه احسن عزائم بوده و حسن رخصتها يعنى بفرما تا به عزيمت عمل كنند نه به رخصت و در زاد المسير فرموده كه احسن جمع است بين الفرائض و النوافلسَأُرِيكُمْزود باشد كه بنمايم شما را اى بنى اسرائيلدارَ الْفاسِقِينَسراى فاسقان يعنى آرامگاه ايشان كه دوزخست يا شما را بولايت شام درآرم و منازل قرون ماضيه كه از دائره فرمان من بيرون رفتهاند بشما نمايم يا بنمايم شما را منازل فرعون و قبطيان كه در مصر همه خراب شده و از خداوندان خالى مانده تا عبرت گيريد بدان قطعهچشم عبرت بين چرا در قصر شاهان ننگرد * تا چهسان از حادثات دور گردون شد خرابپردهدارى مىكند بر طاق كسرى عنكبوت * چند نوبت مىزند بر قلعه افراسيابسَأَصْرِفُزود باشد كه بگردانمعَنْ آياتِيَاز قبول آيتهاى من كه قرآن است يا از فهم دلائل قدرت كه در آفاق و انفس وديعت نهادهامالَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَآنان را كه تكبر مىكنندفِي الْأَرْضِدر زمينبِغَيْرِ الْحَقِّبىاستحقاق يعنى مهر بر دلهاى متكبران نهيم تا فهم سخن ما نكنند از ذو النون مصرى قدس سره منقول است كه خدا نمىخواهد كه گرامى سازد دلهاى مدعيان باطل را بمكنون حكمتهاى قرآنى لا جرم از دلهاى ايشان قابليت قبول آن سلب كرده بيت حيف است چنين گنج در ان ويرانه * حكمت نكند فهم يقين ديوانهوَ إِنْ يَرَوْاو اگر ببينند اين سركشانكُلَّ آيَةٍهر نشانى كه ما بنمائيم بر صدق نبوت محمّد ص يعنى معجزات آن حضرت ص يا بدانند هر پيغامى كه .
فرستيملا يُؤْمِنُوا بِهانمىگروند بدان از جهت ستيزه و عنادوَ إِنْ يَرَوْاو اگر ببينند اين سركشانسَبِيلَ الرُّشْدِراه راست و طريق هدايتلا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًاآن راه راست نگيرند يعنى متابعت نهكنندوَ إِنْ يَرَوْاو اگر ببينند اين سركشانسَبِيلَ الغَيِّراه بيراهى و گمراهىيَتَّخِذُوهُ سَبِيلًاآن را راه گيرند و پيروى كنندذلِكَاين گردانيدن دلهاى ايشان را از فهم آياتبِأَنَّهُمْبسبب آنست كه ايشانكَذَّبُوا بِآياتِنادروغ شمردند سخنان ما راوَ كانُواو بودندعَنْهااز نظر در آن و اعتبار بدانغافِلِينَناآگاهان و بىخبران گفتهاند مراد غفلت اعراض و عناد است نه غفلت سهو و جهل يعنى مىدانستند و تصديق نمىكردند .