تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
7 / 153 و هر آئينه كسانى كه گناه‌ها كردند باز توبه نمودند بعد ازان گناهان و ايمان آوردند البته پروردگار تو بعد از توبه آمرزنده مهربانست ( 153 ) 7 / 154 و چون ساكن شد خشم از خاطر موسى گرفت الواح را و در مكتوب وى هدايت بود و بخشايش آنان را كه ايشان از پروردگار خود مىترسند ( 154 ) 7 / 155 و اختيار كرد موسى از قوم خود هفتاد كس براى ميعاد ما پس وقتى كه گرفت ايشان را زلزله گفت موسى اى پروردگار من اگر مىخواستى پيش ازين ايشان را و مرا هلاك مىكردى آيا هلاك مىكنى ما را به جزاى آنچه كردند بىخردان از قوم ما
شرح
وَ الَّذِينَو آنان كهعَمِلُوا السَّيِّئاتِبديها كردند از صغائر و كبائر و شريك آوردندثُمَّ تابُواپس بازگشتند به خدامِنْ بَعْدِهااز پس وقوع آن عملهاوَ آمِنُوا *و بگرويدند يعنى تصديق كردند خدا را به يگانگى و رسول را به پيغمبرى و اگر مراد از سيئات غير شرك باشد معنى آمنوا آنست كه تصديق كردند آن را كه حق تعالى توبه گناهكار قبول مىكندإِنَّ رَبَّكَبه درستى كه پروردگار تومِنْ بَعْدِهااز پس توبهلَغَفُورٌهر آئينه آمرزنده است مر گناهان ايشان رارَحِيمٌمهربان است بر ايشان بقبول توبه از ايشانوَ لَمَّا سَكَتَو چون خاموش شد يعنى ساكت گشتعَنْ مُوسَى الْغَضَبُاز موسى ع خشم او تشبيه كرد غضبى را كه حامل موسى ع بوده بران فعل به كسى كه آمر باشد به چيزى و بران اغراء كند و از سكون آن بسكوت تعبير فرمود يا آنكه غضب دلالت مىكند بر آنچه در نفس خشم‌گيرنده است براى مغضوب عليه پس گويا كه آن به‌منزله نطق است و سكون آن به مثابه سكوت القصه چون خشم موسى ع فرونشستأَخَذَ الْأَلْواحَفراگرفت بقيه الواح را كه بيفگنده بودوَ فِي نُسْخَتِهاو در آنچه مكتوب بود در انهُدىًراه نمودن بود از گمراهىوَ رَحْمَةٌو بخشايش يعنى پاك شدن از گناهلِلَّذِينَ هُمْبراى كسانى كه ايشانلِرَبِّهِمْمر عقاب پروردگار خود رايَرْهَبُونَترس‌گارى مىكنند يعنى از عذاب خدا مىترسند آورده‌اند كه از حضرت عزّت عزّ شانه خطاب رسيد بموسى ع كه جمعى از اخيار بنى اسرائيل با خود بطور برد تا از عبادت عجل اعتذار كنند موسى ع با قوم گفت و قبول كردندوَ اخْتارَ مُوسىو برگزيد موسى عقَوْمَهُاز قوم خودسَبْعِينَ رَجُلًاهفتاد مردلِمِيقاتِنااز براى ميعاد ما يعنى وقتى كه وعده داده بوديم و قولى آنست كه طائفه از بنى اسرائيل گفتند كه خدا با موسى سخن نكرده و آنچه بر الواح است كلام موسى است حق تعالى فرمود كه اى موسى قومى از بزرگان اولاد يعقوب را با خود بيار تا كلام من بشنوند و بر آن گواه باشند موسى ع هفتاد تن را با خود برد و چون بطور رسيدند ابرى پديد آمد و ميان موسى و ايشان حايل شد و موسى ع به پرده غمام درآمد و اخيار قوم او به سجده درافتادند و حق سبحانه با موسى ع سخن گفت و اوامر و نواهى و وعده وعيد فرمود پس چون ابر منكشف گشت موسى ع بيرون آمد و گفت شنيديد كلام پروردگار من گفتند كلامى شنيديم انا تكلّم معلوم نبود ما وقتى ايمان آريم كه خدا را آشكارا بينيم مقارن اين سخن صاعقه پديد آمد و همه را بسوخت موسى عليه السلام مضطرب شده آغاز نياز كرد چنانچه حق سبحانه خبر مىدهدفَلَمَّا أَخَذَتْهُمُپس آن هنگام كه بگرفت آن هفتاد تن راالرَّجْفَةُصاعقه و بسوختند و قولى آنست كه فراگرفت ايشان را آوازى مهيب و همه از هول آن بمردند و گفته‌اند كه لرزه بر اندام ايشان افتاد به مثابه كه مفاصل و اوصال ايشان بانقطاع نزديك رسيد موسى ترسيد كه بميرند و او نزد بنى اسرائيل بقتل ايشان متهم گرددقالَ رَبِّگفت اى پروردگار منلَوْ شِئْتَاگر مىخواستىأَهْلَكْتَهُمْهلاك مىكردى ايشان رامِنْ قَبْلُپيش از بيرون آمدن ما از ميان قوموَ إِيَّايَو مرا نيز هلاك مىكردى در عين المعانى فرمود كه ايشان را هلاك مىكردى به عبادت عجل و مرا بقتل قبطىأَ تُهْلِكُناآيا هلاك كنى ما رابِما فَعَلَ السُّفَهاءُبسبب آنچه كردند بىخردانمِنَّااز قوم ما يعنى به عبادت عجل يا جرأت اين قوم در طلب رويت .