تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1376

مساهمون:

ص١٣٧٦

[ سوره همزه ]

بنام خداى بخشندهء مهربان 104 / 1 واى هر عيب‌كننده عيب گوينده را ( 1 ) 104 / 2 آنكه فراهم آورد مال را و نگاهداشت آن را ( 2 ) 104 / 3 مىپندارد كه مال او زندگى جاويد دهدش ( 3 ) 104 / 4 نى نى البته انداخته خواهد شد به حطمه ( 4 ) 104 / 5 و چه چيز مطلع ساخت ترا كه چيست حطمه ( 5 ) 104 / 6 آتش خداى افروخته شده ( 6 ) 104 / 7 كه غالب شود بر دلها ( 7 ) 104 / 8 هر آئينه آن آتش بر ايشان گماشته شده است به ستونهاى ( 8 ) 104 / 9 دراز در آورده شده است ( 9 )
شرح

سورة الهمزة

مكّيّة و هى تسع آياتبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِآورده‌اند كه اخنس بن شريق عيب رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم مىگفت در حضور وليد مغيره غيبت آن حضرت ص مىكرد حق سبحانه درباره ايشان آيت فرستاد كهوَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍواى مر هر عيب‌كنندهلُمَزَةٍغيبت‌كننده را يا كسى را كه طعنه زننده بود و بدست و چشم اشارت‌كنندهالَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُآن كسى كه گرد كرد مالى و شمرد آن را يا شماره آن را نگاهداشتيَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُمىپندارد آنكه مال جمع كرده او جاويد خواهد ساخت او را در دنياكَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِنه چنانست كه آدمى پندارد هر آئينه انداخته شود در حطمه و آن نام دركه است از دوزخ كه هر چه در وى افتد فى الحال شكسته و سوخته گرددوَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُو چه چيز دانا كرد ترا تا دانى كه چيست حطمهنارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُآتش خداى برافروخته شده يعنى خداى تعالى آن را برافروخته بقدرت خود و هرچه حق تعالى برافروزد ديگرى نتواند كه فرونشاند بيتچراغى را كه ايزد برفروزد * هر آن‌كس تف زند ريشش بسوزدالَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِآن آتشى كه برآيد و غالب شود بر دلها و به ميان آن درآيد و تخصيص اين آتش بدل كافران جهت آنست كه دل ايشان محل عقائد ناشايسته و منشاء اخلاق نابايسته استإِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌبه درستى كه آن آتش يعنى مكان آن بر كافران فروبسته شده استفِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍبه ستونهاى دراز يعنى در آن دركه بربسته‌اند و ستونها بر آن زده و محكم ساخته كه هركس نتواند گشاد و اين اشارت به بقا و خلود ايشانست در آتش صاحب كشف الاسرار فرموده كه آتشى كه بدل راه يابد آتشى عجيبست حسين منصور قدس سرّه فرموده كه هفتاد سال آتش نار اللّه الموقدة در باطن ما زدند تا تمام سوخته شد ناگاه شررى از مقدحه انا الحق بيرون جست و در ان آتش سوخته افتاد اكنون سوخته بايد كه از سوزش ما خبر دهد بيتاى شمع بيا تا من و تو راز بگوئيم * كاحوال دل سوخته هم سوخته داند .