68 / 7
هر آئينه پروردگار تو داناتر است با كسى كه غلط كرد راه او را و او نيز داناترست به راهيافتگان ( 7 )
68 / 8
پس فرمان مبر دروغدارندگان را ( 8 )
68 / 9
آرزو كردند كه ملايمت كنى تا ايشان نيز ملائمت كنند ( 9 )
68 / 10
و فرمان قبول مكن هر بسيار سوگند خورده محقر را ( 10 )
68 / 11
هر عيبكننده را هر رونده بهسخنچينى را ( 11 )
68 / 12
بخلكننده و بمال از حد گذشته گنهكار را ( 12 )
68 / 13
بهر سخت روى را بعد ازين همه ملحق ( 13 )
68 / 14
بقوم را نه از اصل ايشان بسبب آنكه هست صاحب مال و فرزندان ( 14 )
68 / 15
تكذيب كرد چون خوانده شود بر وى آيات ما گويد افسانهء پيشينيان است ( 15 )
68 / 16
داغ خواهيم نهاد او را بر بينى ( 16 )
شرح
إِنَّ رَبَّكَبه درستى كه آفريدگار توهُوَ أَعْلَمُاو داناتر استبِمَنْ ضَلَّبه كسى كه گمراه شدعَنْ سَبِيلِهِاز راه او كه راست و چنان كس فى الحقيقة ديوانه بودوَ هُوَ أَعْلَمُو او داناتر بودبِالْمُهْتَدِينَبه راهيافتگان بكمال عقل كه مؤمناناندفَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَپس فرمان مبر تكذيبكنندگان يعنى مشركان مكّه را كه ترا بدين آبا دعوت مىنمايندوَدُّوا لَوْ تُدْهِنُدوست مىدارند كه تو نرمى كنى با ايشان و سرزنش نكنى بر شركفَيُدْهِنُونَپس ايشان نيز چربزبانى و نرمى كنند و بر دين تو طعنه نزنندوَ لا تُطِعْو فرمانبردارى منمائىكُلَّ حَلَّافٍهر سوگندخورنده را به دروغ كه ابو جهل است يا اخنس بن شريق يا اسود بن عبد يغوث و اصح و اشهر وليد مغيره است كه سوگند به دروغ بسيار خوردىمَهِينٍسست راى يا خوار و بىمقدارهَمَّازٍعيبكننده در عقب مردم يا طعنهزننده در روى ايشانمَشَّاءٍروندهبِنَمِيمٍبه سخنچينى ميان مرد يا غمزهكنندهمَنَّاعٍبازدارندهلِلْخَيْرِمر خير را يا منعكننده از ايمان و احسانمُعْتَدٍستمكننده و از حد درگذرندهأَثِيمٍبسيار گناه يا زيانكارعُتُلٍّسختروى و درشتخوىبَعْدَ ذلِكَپس ازين همه عيبهازَنِيمٍحرامزاده كه پدر او معلوم نباشد آوردهاند كه وليد مغيره هيجدهساله بود كه مغيره دعوى كرد كه من پدر اويم و او را به خود گرفت و در تفسير زاهدى مذكورست چون رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم اين آيت را در انجمن قريش بر وليد خواند بهر عيبى كه رسيده در خود بازيافت مگر حرامزادگى با خود گفت من سيد قريشم و پدر من مردى معروف است و مىدانم كه محمد ص دروغ نگويد در نيم كه گفت چگونه اين مهم را بر سر آرم شمشير كشيده نزد مادر آمد القصه بتهديد بسيار از مادر اقرار گرفت كه پدر تو در قصد زنان جرأتى نداشت كه او را برادرزادگان بودند چشم پر ميراث وى نهاده مرا رشك آمد غلام فلان را به مزد گرفتم و تو فرزند اوئى و دليل روشن بر صدق قول آن زن شدّت خصومت وليد است و ستيزه او به آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بيتجرم و گناه مدعى از فعل مادر است * كورا خطائى او را و خاكسار كردأَنْ كانَآيا براى آنكه هست و حفص بر يك همزه خواند بطريق خير يعنى به جهت آنكه اوستذا مالٍخداوند مالوَ بَنِينَو خداوند پسران چنين كس را فرمان مىبرىإِذا تُتْلى عَلَيْهِچون خوانده شودآياتُناآيتهاى كلام ماقالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَگويد اينها افسانه پيشينيان استسَنَسِمُهُزود باشيد كه علامت كنيم به داغعَلَى الْخُرْطُومِبر بينى او يا سياه روى سازيم او را يا عيب او آشكارا سازيم كه نتواند پوشانيد در انوار آورده كه در روز بدر بينى او را زخمى رسيد و اثر آن باقى ماند .