كوشش كند .
بنا بر اين هدف حزب اسلامى و تجمع ايمانى سلطه و استيلا نيست ، بلكه مىبايد براى مردم به تلاش و كوشش بپردازد تا ستمگرى و بىعدالتى را از همهء انسانها دور كند ، خواه به سلطه رسيده يا نرسيده باشد ، آرى ، گاه سلطه وسيلهاى براى انجام دادن اين امر مهم است ، ولى خود ذاتا هدف نيست .
اسلام تو را به عنصر پرستى و نژادپرستى دعوت نمىكند ، و به اين كه خود را برتر و بالاتر از ديگران بشمارى و مركز دنيا بدانى ، و در آن بكوشى كه خود را به مركز قدرت برسانى ؛ انسان با اين خودپرستى سخت معارضه مىكند ، و اين همان انحرافى است كه جهودان در سراسر تاريخ گرفتار آن بودهاند ، و پس از آن كه مجموعهاى از مردمان بودند كه به خاطر مردمان به كار برمىخاستند ، به صورت مجموعهاى درآمدهاند كه به هزينهء مردم براى خود كار مىكنند ، و خود را فرزندان خدا و ملت برگزيدهء او مىپندارند .
ذو القرنين بندهء صالحى بود ، در خاور و باختر جهان به حركت برخاست ، و طبيعى است كه فرزندان جهان در آن روز ايمان نداشتند ، ولى او در آن هنگام كه به سرزمين معينى رسيد ، و مردمانش از او خواستار آن شدند كه براى ايشان سدى بسازد ، آنان را از خود دور نكرد ، بلكه گفت : بسيار خوب ، خدا به من قدرت و سلطه براى فراهم آوردن آسايش مردمان عنايت كرده است ، و براى شما ناكامان ، خواه مؤمن بوده باشيد و خواه غير مؤمن ، پس سدّ را براى آنان ساخت و خواستار مزدى براى اين كار نشد ، و اين بهترين مثل و نمونه براى دولتى / 474 اسلامى است .
اگر چنان فرض كنيم كه دولتى اسلامى در نيرو و سلطه همتاى يكى از دو قدرت بزرگ امروز جهان شود ، آيا چنين دولتى در صدد پيدا كردن بازارهاى تازهاى براى صادر كردن كالاهاى خود به آنجا ، و به دست آوردن مواد خامى از آنجا ، يا سرزمينهاى تازهاى براى مستعمره كردن آنها برمىآيد ؟ هرگز . . . بلكه بر آن دولت مسلمان ثروتمند واجب است كه براى ايجاد آسايش و رفاه مردم جهان تلاش كند ، و در صدد يافتن ستمديدهاى در جهان برآيد و به يارى او برخيزد كه از شر ظلم و ستم
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 470
مساهمون: احمد آرام
ص٤٧٠