اوست و اين ظهور ، فانى در اوست . از اين جهت گفته مىشود كه
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
.
روى اين مطلب كه الف و لام ، در
الْحَمْدُ
الف و لام استغراق باشد و متعلّق باشد
« بِسْمِ اللَّهِ »
به آن ، يعنى هر حمدى از هر حامدى تحقّق پيدا مىكند ، به « اسم اللَّه » تحقّق پيدا مىكند ، اسم اللَّهاش هم همان خود حامد است . و به اعتبارى حامد و محمود يكى است ، ظهور و مظهر است : « أنْتَ كَما أثْنَيْتَ عَلى نَفْسِكَ أعُوذُ بِكَ مِنْكَ » « 1 » آن طور است كه چون حامد فانى در محمود است ؛ از اين جهت كَأَنَّهُ خود ثنا مىكند خودش را . حيثيتى براى ديگرى نيست تا ما بگوييم من او را ثنا مىكنم . او خودش را ثنا مىكند از باب اينكه فناست .
[
احتمال دوم : بنا بر آنكه الحمد طبيعت باشد
] يك احتمال ديگر هست و آن اين است كه : الف و لام ، الف و لام استغراق نباشد كه افراد را ، تكثير فردى باشد . اصلًا نفس طبيعتِ مجرّد از همهء خصوصياتِ حمد ، آن حمدى كه هيچ نحوه تعيّنى ندارد [ مراد باشد ] در اينجا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
،
الْحَمْدُ لِلَّهِ
يعنى حمدِ بىتعيّن ، حمد مطلق . روى اين احتمال ، عكس آن احتمال مىشود . حمدهاى ما براى او واقع نمىشود ، آن حمدى كه براى او واقع مىشود آن حمدى است كه خودش بكند . حمد غير خودش ، حمد متعيّن است و او نامحدود است . حمد محدود براى نامحدود واقع نمىشود .
عكس آن مىشود : آنجا گفته مىشد كه حمد واقع نمىشود الّا للَّه ، شما
هامش
( 1 ) - ر . ك : الكافي ، ج 3 ، ص 324 ، « كتاب الصلاة » ، « باب السجود و التسبيح و الدعا . . . » ، حديث 12 .