ادراك جلوهء اوست ، خود مُدرَك جلوهء اوست ، همه چيز از اوست .
آدم خيال مىكند مثلًا از اين فرش دارد تعريف مىكند [ يا ] از اين آدم دارد تعريف مىكند ؛ هيچ حمدى براى غيرخدا واقع نمىشود . هيچ ستايشى براى غيرخدا واقع نمىشود ، براى اينكه شما هر كس را ستايش كنيد به اين [ دليل ] كه يك چيزى در او هست ستايشش مىكنيد ، عدم را هيچ وقت ستايش نمىكنيد ، يك چيزى در او هست كه ستايش [ مىكنيد ] ، هرچه هست از اوست ، هرچه ستايش بكنيد ستايش اوست ، هرچه حمد و ثنا بگوييد مال اوست .
[
همه حمدها از آنِ اوست
]
الْحَمْدُ
يعنى همهء حمدها ، هرچه حمد هست ، حقيقتِ حمد مال اوست .
ما خيال مىكنيم كه داريم زيد را تعريف مىكنيم ، عمرو را تعريف مىكنيم ما خيال مىكنيم كه داريم از اين نور شمس ، از اين نور قمر تعريف مىكنيم .
محجوبيم ما از باب اينكه نمىدانيم ، از واقعيت چون محجوبيم خيال مىكنيم داريم اين را تعريف مىكنيم ، لكن پرده وقتى برداشته مىشود مىبينيم نه ، همهء تعريفها مال اوست ، براى اينكه اين جلوهء اوست كه شما از آن داريد تعريف مىكنيد .
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
، هر خوبى هست از اوست ، تمام كمالات از اوست ، از اوست يعنى اينكه همان جلوه است . با يك جلوهاى همهء عالم موجود شده ، و ما گمان مىكنيم كه خودمان داريم عمل مىكنيم ؛
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 1 » . « رَمَيْتَ وَ مَا رَمَيْتَ » از باب اينكه جلوه هستى رَمْىْ هم
هامش
( 1 ) - « [ اى رسول ] هنگامى كه تير انداختى تو نينداختى ، بلكه خدا تير انداخت » . ( الأنفال ( 8 ) : 17 )