تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
خدا دارند و دنيا پيش آن‌ها اين‌طور جلوه ندارد ، كسانى هستند كه براى خودشان ارزش [ قائل ] نيستند ، براى خدا مشغول به كار مىشوند . آن‌ها هستند كه شمشير زدند براى خدا ، آنهايى كه همين ادعيه را مىخواندند و همين حالات را داشتند ؛ آن‌ها شمشير مىزدند براى خدا . نبايد مردم را از اين بركاتى كه هست جدا كرد : قرآن و دعا از هم جدا نيستند ، همان‌طور كه پيغمبر هم از قرآن جدا نيست . ما نبايد بگوييم « قرآن را كه ما داريم ، ديگر به پيغمبر كارى نداريم ! » . جدا نيستند اين‌ها ، همان است . اين‌ها با هم‌اند ؛ « لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضِ » « 1 » ، افتراقى در كار نيست . [ اگر ] ما بخواهيم حساب را جدا كنيم : قرآن علىحده باشد و ائمه علىحده باشند و ادعيه علىحده باشد ، و بگوييم كه ما كارى به ادعيه نداريم ، و آتش‌سوزى كنيم ، در آتش‌سوزى كتاب دعا بسوزانيم ، يا فرض كنيد كتاب عرفا را بسوزانيم ، اين از باب اين است كه نمىدانند ، بيچاره‌اند . وقتى انسان از حد خودش پايش را بالا [ تر ] گذاشت ، در اشتباه مىافتد . كسروى يك آدمى بود تاريخ‌نويس ، اطلاعات تاريخىاش هم خوب بود ، قلمش هم خوب بود ، اما غرور پيدا كرد ، رسيد به آن جايى كه گفت من هم پيغمبرم . ادعيه را هم ، همه را كنار گذاشت ، اما قرآن را قبول داشت . پيغمبرى را پايين آورده بود تا حد خودش ؛ نمىتوانست برسد به بالا ، آن را آورده بود پايين . ادعيه و قرآن و اين‌ها همه با هم‌اند . اين عرفا و شعراى عارفْ مسلك و فلاسفه
هامش
( 1 ) - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : « آن دو ( كتاب و عترت ) از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض ( كوثر ) بر من وارد گردند » . ( بحار الأنوار ، ج 23 ، ص 117 ، كتاب الإمامة ، باب 7 ، حديث 33 )