( جابلق ) بفتح الباء واللّام ، هكذا قيّده أبو هاشم ، وقد أهمله الجوهريّ ، وقال الأزهريّ ( د بالمشرق ) وجابلص بالمغرب ، ليس وراءهما أنسي . رُوي عن الحسن بن عليّ رضي اللَّه عنهما أنّه ذكر حديثاً ذكر فيه هاتين المدينتين ( وتقدّم في جابلص ) .
قلت : لم يتعرّض هناك لذكر جابلق وأ نّه بالمشرق ، فتأمّل ذلك . وقد أوضح المولى سعد الدّين البلدين وعرّف بهما ، وذكر معناهما على الوجه الأكمل في بحث المثال في شرح المقاصد ، ذكر ذلك الشّهاب في شفاء الغليل .
هامش
رسول خداست وجد تو حرب است . جدهء من خديجة است وجدهء تو قتيله است . پس خدا لعنت كند هر كه از من وتو گمنامتر باشد ، وحسبش پستتر باشد ، وكفرش قديمىتر باشد ، ونفاقش بيشتر باشد ، وحقش بر اسلام وأهل اسلام كمتر باشد . »
پس أهل مجلس همه خروش برآوردند گفتند : « آمين . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 436
در بعضي از كتب معتبره روايت كرده اند كه بعد از صلح حضرت امام حسن عليه السلام ، حضرت امام حسين عليه السلام گريان به نزد آن حضرت رفت وخندان بيرون آمد . از سبب آن پرسيدند ، فرمود : « به نزد امام خود رفتم از أو سؤال كردم : چه باعث شد تو را كه خلافت را به معاوية گذاشتى ؟ فرمود : آنچه پدر تو را باعث شد ، راضى شدم وبيرون آمدم . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 436
ايضاً روايت كرده است كه چون صلح ميان معاوية وامام حسن عليه السلام منعقد شد ، معاوية حضرت امام حسين عليه السلام را تكليف بيعت كرد . حضرت امام حسن عليه السلام به معاوية گفت كه : « أو را كارى مدار كه بيعت نمىكند تا كشته شود . وأو كشته نمىشود تا همهء أهل بيت أو كشته شوند . وأهل بيت أو كشته نمىشوند تا أهل شام را نكشند . »
پس قيس بن سعد را طلبيد كه بيعت كند . أو مردى بود بسيار قوى وتنومد وبلند قامت ، چون بر أسب سوار مىشد پاى أو بر زمين مىكشيد . پس سعد گفت كه : « من سوگند ياد كردهام كه أو را ملاقاة نكنم ، مگر آن كه ميان من وأو نيزه وشمشير باشد . »
معاوية براي ابراى قسم أو نيزه وشمشير حاضر كرد وأو را طلبيد . أو با چهار هزار كس به كنارى رفته بود وبا معاوية در مقام مخالفت بود .
چون ديد كه حضرت صلح كرد ، مضطر شد به مجلس معاوية درآمد ، متوجه امام حسين عليه السلام شد واز آن حضرت پرسيد كه : « بيعت بكنم ؟ »
حضرت اشاره به حضرت امام حسن عليه السلام كرد ، فرمود : « أو امام من است واختيار با اوست . »
هرچند مىگفتند ، دست دراز نمىكرد تا آن كه معاوية از كرسي به زير آمد ، دست بر دست أو گذاشت .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 437