هامش
مرا زده باشند .
گفت : از بهر چه ؟
فرمود : از بهر آن كه قرآن به تمامت در نزد راسخون علم است ، واين كه خداى فرمود : « الرّاسخون في العلم » ، مرا قصد كرده ، نه تو را وأصحاب تو را .
عمر پارهاى برنجيد وگفت : اى پسر أبو طالب ! گمان مىكنى كه علم جز در نزد تو نيست . وفرمان كرد تا هر كس از قرآن چيزى بتواند قرائت كرد ، حاضر شود . مردمان گروهى يكى از قفاي ديگرى بيامدند ، وهر كس پارهاى از قرآن قرائت كرد . آن چيز را كه عمر بن الخطاب با رأى خود موافق يافت ، بفرمود تا مكتوب كردند وبعضي را دست باز داشتند . لاجرم مردمان گفتند : بسيار چيز از قرآن نابود شد . لا واللَّه نابود نشد ؛ در نزد اهلش مجموع ومحفوظ است .
وهمچنان ولات وقضات خود را عمربنالخطاب فرمان داد كه در مسائل واحكام شريعت اجتهاد كنند ، وپسنديدهء خود ومختار خود را حق دادند وبدان قضا رانند . وبسيار وقت ، عمر وقضات در معضلات مسائل فرو ماندند وأمير المؤمنين علي عليه السلام داد ايشان بداد . وبسيار وقت ، قضات عمر در شيئى واحد به خلاف يكديگر حكم راندند وعمر روا مىداشت ؛ از بهر آن كه خداوند أو را حكمت وفصل الخطاب عطا نفرمود .
وگمان مىكنند مخالفين ما از أهل قبله كه عمر معدن خلافت وعلم است . فنستعين باللَّه على مَنْ ظلمنا وجحدنا حقّنا وركب رقابنا وسنّ للنّاس علينا ما يحتجّ به مثلك وحسبنا اللَّه ونعم الوكيل .
يعنى : استعانت مىجوييم از خداوند بر كسى كه ستم كرد ما را ، وانكار كرد ما را وحق ما را ، وبر گردن ما سوار شد وسنت كرد از براي مردمان ، نكوهش ما را وكاستن شأن ما را ؛ چنان كه تو اى معاوية ، بر ما حجت مىكنى . خداوند كفايت مىكند ما را وبهتر كفيل است از براي ما . »
آنگاه فرمود : « مردم بر سه گونهاند : يكى مؤمن است كه حق ما را مىشناسد وبر ما مسلّم مىدارد واقتدا بهما مىكند . چنينكس ، دوست خداوند است واز آتش دوزخ رهايى جويد . وديگر دشمن ماست . واز ما برائت جويد وبر ما لعن كند وخون ما را حلال داند ، وحق ما را انكار كند . چنين كس كافر است ومشرك است وفاسق است . چنان است كه خداى را خصمي كرده است وسب نموده است ، بي آن كه بداند وعالم باشد . سه ديگر مردى است كه مىپذيرد چيزى را كه متفق عليه است ورد مىكند چيزى را كه نمىداند ؛ چنان كه ولايت ما را . واقتدا به ما نمىكند وحق ما را نمىداند ، لكن به خصومت ما برنمىخيزد . ما اميد مىداريم كه چنين كس را خداوند بيامرزد واز دخول بهشت دفع ندهد ، وچنين مسلمى ضعيف باشد . »
اين هنگام سخن ها به نهايت شد ومجلسيان خاموش شدند . معاوية فرمود ، هر يك از أهل مجلس را صد هزار درهم عطا دادند ، وحسن وحسين عليهما السلام وعبداللَّه بن جعفر را هر يك هزار هزار درهم عطا مقرر داشت .
سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 123 - 129