هامش
نمودند . « فقالوا يا موسى اجعل لنا إلهاً كما لهم آلهة قال إنّكم قوم تجهلون » ؛ گفتند : از براي ما خدايى نصب كن ، چنان كه اين بتپرستان خدايان دارند .
وپيروان هارون همگان طريق گوسالهپرستى گرفتند : « هذا إلهكم وإله موسى » ؛ اين است خداى شما وخداى موسى . وگاهى كه موسى مىگفت : « يا قوم ادخلوا الأرض المقدّسة » ، در پاسخ أو سخنان نابههنجار گفتند ، چنان كه شرح آن در قرآن كريم است . فقال موسى « ربِّ إنِّي لا أملكُ إلّانفسي وأخي فافرق بيننا وبين القوم الفاسقين » ؛ عرض كرد : پروردگارا ! من به جز نفس خود وبرادرم هارون سلطنت ندارم . ميان من واين قوم فاسق جدايى افكن .
همانا متابعت اين أمت ، أبو بكر وعمر وعثمان را با ملازمت وسوابق خدمت ايشان رسول خداى را ومصاهرت ايشان با رسول خدا ، واقرار ايشان به دين محمد صلى الله عليه وآله وقرآن ، چندان شگفت نباشد ، چه به صورت ، در شمار مؤمنان بودند . كبر وحسد ، ايشان را به مخالفت امام خود بگماشت تا ولى خود را دست باز داشتند .
عجبتر از آن ، كردار بنىاسرائيل است كه از حلى وزيورهاى خود ، گوساله بساختند وبه عبادت أو پرداختند وأو را سجده كردند وپروردگار عالميان دانستند . وجز هارون ، كس براي موسى به جاى نماند . وهمچنان علي عليه السلام را ، بيرون سلمان وأبو ذر ومقداد وزبير بن العوام ، كس به جاى نماند . وزبير نيز سر برتافت ، وآن سه تن با امام خود بپاييدند تا آنگاه كه وداع جهان گفتند .
وما اى معاوية ! از آن در شگفتيم كه خداوند امامان أمت را واحداً بعد واحد نامبردار فرمود ، وپيغمبر در غدير خم وديگر مواطن ، امامت ايشان را منصوص داشت ، ومردم را به طاعت ايشان بگماشت . وآنگاه فرمود كه : أول ايشان علىبن ابىطالب است ، واوست ولى هر مؤمن ومؤمنهء بعد از أو ، وخليفهء أو ووصى اوست در ميان أمت . ومخالفين فرمان پيغمبر را از پس پشت انداختند ، وسر از فرمان برتافتند .
هان اى معاوية ! رسول خدا گاهى كه جيش موته را روان مىداشت ، جعفر بن ابىطالب را به سرهنگى ايشان بگماشت وفرمان كرد كه اگر جعفر كشته شود ، زيد به جاى أو باشد واگر زيد نيز شربت شهادت نوشد ، عبداللَّه بن رواحه علم به دست گيرد . واين هر سه تن مقتول شدند . پيغمبرى كه از براي جيش موته ، سردار وخليفه به نام ونشان مقرر دارد ، أمت خود را بىتعيين امام وخليفه مىگذارد تا ايشان به هواي نفس خود خليفه نصب كنند وامامي منصوب دارند . مگر اختيار واختبار أمت از رسول خدا ، اهدى وارشد بود كه امرى چنين عظيم را به اختيار واختبار ايشان گذارد . لا واللَّه ، رسول خدا ايشان را در ظلمتِ كورى ولغزش شك وريب ، دست باز نداشت ، وبىتعيين خليفه نگذاشت . ومخالفين سر از حكم برتافتند وكردند آنچه كردند .
واما آن چهار تن كه غلبه بر علي عليه السلام جستند ودروغ بر رسول خدا صلى الله عليه وآله بستند وگفتند :