السيّد الرضيّ ، نهج البلاغة ، / 956 - 957 رقم 41 / عنه : المجلسي ، البحار ، 33 / 499 - 500
هامش
« پس از حمد خدا ودرود حضرت مصطفى ، من تو را در امانت خود شريك وانباز خويش ساختم ، وتو را پيراهن وآستر جامهام گردانيدم وهيچ يك از خويشانم ، براي موافقت ويارى ورساندن امانت به من از تو درستكارتر نبود . پس چون ديدى روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته ، ودشمن بر أو خشم نموده ، وامانت مردم تباه گشت ، واين أمت دلير شده پراكنده گرديدند ، به پسر عمويت پشت سپر برگرداندى واز أو دورى كردى همراه دورى كردهها ، وأو را يارى نكردى همدست آنان كه از يارى خوددارى كردند ، وبه أو خيانت كردى به كمك خيانت كنندگان ، پس نه با پسر عمويت همراهى نمودى ، ونه امانت را ادا كردى ، وگويا تو با كوشش خود خدا را در نظر نداشتى ، وگويا تو به پروردگارت بر حجت ودليلي نبودى وبه آن ماند كه تو با اين مردم مكر وحيله به كار مىبردى ، وقصد داشتى آنها را از جهت دارايىشان بفريبى . كه چون بسيارىِ خيانت به مردم ، تو را توانا ساخت ، زود حمله نموده برجستى ، وربودى آنچه بر آن دست يا فتى از دارايىهاشان كه براي بيوهزنان ويتيمانشان اندوخته بودند ، مانند ربودن گرگ سبك ران بُزِ از پا افتاده را ، پس آن مال را به حجاز با گشادگى سينه بردى ، واز گناه ربودن آن باك نداشتى . غير تو را پدر مباد . به آن ماند كه تو ميراثت را از پدرت ومادرت ، نزد خانواده ات آورده اى .
خدا را تسبيح كرده ، أو را از هر عيب ونقصى منزّه مىدانم . آيا تو به معاد وبازگشت ايمان ندارى ؟ يا از موشكافى در حساب وبازپرسى نمىترسى ؟ اى آن كه نزد ما از خردمندان به شمار مىآمدى ، چگونه آشاميدن وخوردن را جائز وگوارا دانى ، با اين كه مىدانى حرام مىخورى وحرام مىآشامى ؟ وكنيزان خريده ، زنان نكاح مىكنى از مال يتيمان وبىچيزان ومؤمنانِ جهاد كنندگانى كه خدا اين مال را براي آنان قرار داده ، وبه آنها اين شهرها را محافظت ونگاهدارى نموده است .
پس از خدا بترس ومالهاى اين گروه را به خود بازگردان كه اگر اين كار نكرده باشى وخدا مرا به تو توانا گرداند ، هر آينه دربارهء تو نزد خدا عذر بياورم وتورا به شمشيرم كه كسى را به آن نزده أم مگر آن كه در آتش داخل شده بزنم . وبه خدا سوگند ، اگر حسن وحسين عليهما السلام كرده بودند مانند آنچه تو كردى ، با ايشان صلح وآشتى نمىكردم . واز من به خواهشى نمىرسيدند تا اين كه حق را از آنان بستانم ، وباطل رسيدهء از ستم آن ها را دور سازم . وسوگند به خدا پروردگار جهانيان ، آنچه را كه از مال ايشان برده اى به حلال اگر براي من باشد مرا شاد نمىكند كه آن را براي پس از خود به ارث بگذارم . پس ضحّ رويداً ؛ يعنى در چاشت شتر را آهسته بچران ( اين جمله مثلي است براي كسى كه در جاى آرام رفتن شتاب كند ، اشاره به اين كه در صرف مال تندروى مكن ) كه به آن ماند كه تو به آخرت رسيدهاى ، وزير خاك پنهان گشته اى ، وكردارت به تو نمايانده شده در جايى كه ستمكار در آن جا براثر غم واندوه فرياد مىكند .
فيض الاسلام ، ترجمهء نهج البلاغة ، / 958 - 959 رقم 41