هامش
اين بديد ، گفت : « قسم به خداى كعبه ، خداوند مرا بكشد اگر أو را نكشم يا به دست أو كشته نشوم . »
اين بگفت وچون شير غضبناك بخروشيد ، وبه جانب أو بتاخت . احمر ندانست اين سوار كيست كه در مىرسد ، با آن تكبر وتنمر كه بود ، تكاور به سوى أمير المؤمنين عليه السلام بتاخت . على از غايت غضب ، نگران هيچ سلاحي نگشت . دست بياخت وگريبان أو را بگرفت وبه سوى خويش در كشيد واز پشت اسبش جدا ساخت . وچندان برافراخت كه هر دو پايش در هوا ، زبر وزير همى شد . آن گاهش چنان بر زمين كوفت كه سر وگردنش خرد درهم شكست . آن گاه چون شير غضبناك بر يك سوى ايستاد وفرزندان را كه پسر آن پدر وشبل شير نر بودند ، فرمان كرد تا با تيغش پاره پاره كنند . امام حسين ومحمد ابن حنفيه ، تيغ بكشيدند وجسد پليدش را از هم باز كردند . أمير المؤمنين با امام حسن فرمود :
« يا بنيّ ! ما منعك أن تفعل كما فعل أخواك ؟ قال : كفياني يا أمير المؤمنين . »
گفت : « اى فرزند ! تو را چه باز داشت كه أو را مانند برادرانت با تيغ نزدى ؟ »
عرض كرد كه : « ايشان مرا از تقديم اين خدمت ، كفايت كردند . »
از پس قتل احمر ، مردم شام حمله متواتر كردند وهمى پيش شدند . وعلى به آهنگ ايشان بر سرعت وعجلت مىافزود ، واز باران تير وچكاچاك شمشير ، حذر نمىفرمود . [ . . . ]
سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 2 / 194 - 195
[ قيس ] نوشت : « اى معاوية ! عجب مىآيد مرا از طمع خام وآرزوى ناتمام تو كه همى خواهى مرا از طاعت أمير المؤمنين علي عليه السلام بيرون كنى كه شايسته ترين مردم است از بهر خلافت وراستگوتر وراهنمايندهتر است وبا رسول خداى از همه كس نزديكتر است . وآنگاه مرا به طاعت خود دعوت مىكنى وتو از همه كس به امر خلافت دورترى واز همه كس دروغزنتر وگمراهترى واز همه كس از رسول خدا دورترى وجماعتى گمراه را در گرد خود درهم آورده كه همه أصنام وأوثان شيطانند . واين كه گفتى مصر را از سواره وپياده آكنده مىكنى ، اگر من تو را اين مجال گذاشتم ، مردى به كار خواهى بود . »
از اين مكتوب ، معاوية دانست كه قيسبن سعد آن كس نيست كه در كمند خديعت أو مأخوذ گردد . لكن اين راز را از پرده بيرون نيفكند ودر مجلس جماعت ، همى گفت : « مرا دوستى چون قيسبن سعد كمتر به دست شود ودوستان ما را چون معاويهبن خديج ومردم بنى كنانه را زحمت نكرد وبا بيعت على دعوت نفرمود ومرا نامه كرده است . عنقريب نزد ما حاضر شود . »
واين سخن همى گفت تا مردم شام از جانب مصر آسودهخاطر باشند ودر جنگ أمير المؤمنين دل قوى دارند ونيز قيس بدين تهمت آلوده گردد ودر حضرت أمير المؤمنين از محل خويش ساقط شود واز جانب قيس مكتوبى جعل كرد وبر أهل شام قرائت نمود كه هم به زودى قيس با لشگر مصر به خدمت معاوية مىآيد .