تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
هامش
وخبّاب بن الارتّ وسهل بن حنيف وأبو اليسر بن عمرو الأنصاري ورفاعة بن رافع بن مالك الأنصاري وعوف بن الحارث بن المطلب القرشي وبريدة السلمى وعقبة بن عامر الجهني ورافع بن خديج الأنصاري وعمرو بن الحمق الخزاعي وحسن وحسين پسرهاى على عليهم السلام وعبداللَّه بن جعفر الهاشمي ونعمان بن عجلان الأنصاري وحجر بن عدي الكندي وورقاء بن مالك بن كعب همداني وربيعة بن شرحبيل وابوصفرة بن يزيد وحارث بن مالك همداني وحجر بن يزيد وعقبة بن حجيه . سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 3 / 116 ، 121 واز پس أو ، أمير المؤمنين عليه السلام ، عبداللَّه‌بن وديعهء انصارى را ديدار كرد . از وى نيز پرسش نمود كه : « مردم چه مىگويند در امر ما ؟ » عرض كرد : « مردم چنان كه خداى فرمايد : « ولا يزالون مُخْتَلِفِين » ، بعضي را عجب مىآيد ، وجماعتى اين مراجعت را مكروه مىدارند . » فرمود : « صاحبان خرد ورويّت را عقيدت چيست ؟ » عرض كرد : « مىگويند : أمير المؤمنين لشگرى بزرگ فرآهم كرد ، وخود متفرق ساخت . وبنيانى محكم نهاد ، وخود ويران نمود . واز اين پس چگونه بنيان مىكند ، آن‌چه را ويران كرد ؟ وچگونه فرآهم مىآورد ، آن‌چه را پراكنده ساختد ؟ بايست از آنان كه عصيان ورزيدند ، دست باز دارد وبا آنان كه فرمان‌پذير بودند رزم دهد تا بكشد يا كشته شود . » أمير المؤمنين فرمود : « من آن بنيان را ويران كردم يا ايشان كردند ؟ ومن آن جمع را پريشان كردم يا ايشان كردند ؟ واين كه مىگويند ، به حكم حزم ، بايد به اتفاق آنان كه أطاعت داشتند ، قتال كنم تا گاهى كه نصرت جويم وگرنه كشته شوم ، من از اقدام اين امر باك نداشتم واز مرگ بيمناك نبودم . چون نگريستم كه با عددي قليل غلبه نتوان جست ، وبيم مىرفت كه حسن وحسين مقتول گردند ، ونسل مصطفى مقطوع افتد ودر ميان أمت از ايشان نشان نماند ، دست بازداشتم . سوگند با خداى ، اگر از اين پس اين قوم را ملاقاة كنم ، حسنين با من نخواهند بود . » سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 3 / 139 - 140 صاحب « عوالم » در مجلد هفدهم مىگويد : در بعضي از كتب معتبره ديده أم كه لوط بن يحيى از عبداللَّه بن قيس روايت مىكند مىگويد : در صفين حاضر ركاب أمير المؤمنين بودم . گاهى كه أبو أيوب الأعور ، آن را در حيطهء تصرف داشت ولشگر عراق را دفع مىداد ، مسلمانان عطشان به نزد أمير المؤمنين شكايت آوردند ، جماعتى از ابطال رجال را مأمور ساخت كه أبو أيوب را دفع دهند . برفتند وخايب وخاسر بازآمدند . أمير المؤمنين عليه السلام دلتنگ شد . حسين عليه السلام عرض كرد : « اگر فرمان رود ، من آب را از تصرف أبو أيوب برآورم . » فرمان يافت . پس بتاخت وأبو أيوب را منهزم ساخت . در لب آب ، خيمه برافراشت ولشگريان را