تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
هامش
من به تو رسد . واگر كسى به تظلم تو وشكايت به طرف من آيد ، أو را حبس كن تا وقتي كه به تو خبر رسد ، ان شاء اللَّه تعالى . آن‌گاه محمد بن ابىبكر وأصحاب فارغ شدند از خواندن كتابت ، آن را به مهر جمعى كه حاضر بودند رسانيدند وبه كسى امين سپردند ، وبه جانب مدينه مراجعت نمودند ، ودر مدينه حضرت أمير المؤمنين على وطلحه وزبير وسعد وغير ايشان از أصحاب محمد مصطفى صلى الله عليه وآله يك جا جمع آمدند وبر مضمون كتابت وقصهء غلام اطلاع يافتند . هيچ كس از أهل مدينه نماند ، مگر آن كه بر عثمان دلتنگى وخشم نمودند . وجمعى كه به واسطهء ابن‌مسعود وأبو ذر وعمار در غضب بودند ، غيظ وغضب ايشان زيادة گشت . وأصحاب محمد مصطفى صلى الله عليه وآله جميعاً غمناك شده ، به منزل‌هاى خود رفتند وجماعت مذكور عثمان را محاصره كردند ومحمد ابن ابىبكر به جماعت بنىتميم وغير ايشان ، بر وى لشگر كشيدند . وچون على مشاهدهء اين امر نمود ، طلحه وزبير وسعد وعمار ( رضى اللَّه عنهما ) را ، وجمعى ديگر از أصحاب را كه جميع ايشان از أهل بدر بودند ، طلب نمود ونزد عثمان رفت با غلام وشتر وكتابت را مذكوره . آن‌گاه به جانب عثمان التفات نموده ، گفت : اين غلام ملك شماست ؟ گفت : بلى ، باز گفت : اين كتابت را شما نوشته‌ايد ؟ وعثمان قسم ياد كرد به خداى كه اين كتابت من ننوشته‌ام وكسى را امر نكرده‌ام به نوشتن آن ، وبه اين علم ندارم . علي عليه السلام گفت : مهرى كه بر اين كاغذ است ، مهر شماست ؟ عثمان گفت : بلى مهر من است . باز علي عليه السلام گفت : چگونه غلام شما با شتر وكتابتي كه مهر وسكهء شماست ، بيرون مىرود وشما خبر نداريد ؟ باز عثمان قسم به خدا ياد كرد كه اين كتابت ننوشته أم وبه نوشتن آن امر نكرده أم ، ومن غلام را به جانب مصر روانه نكرده أم هرگز . آن‌گاه معلوم صحابه شد كه اين كتابت به خط مروان است ، ودر امر عثمان شكوه كردند ، گفتند : مروان را به ما تسليم كن . ومروان چون در خانهء عثمان بود ، از تسليم نمودن أو امتناع نمود . وأصحاب به واسطهء امتناع از تسليم مروان ، شاكي وغضبناك از منزل عثمان بيرون آمدند . ونزد ايشان ظاهر وواضح بود كه عثمان سوگند دروغ ياد نمىكند ، واز اين معنى خبر ندارد . وليكن قومي گفتند كه : ابراء ذمهء عثمان نمىشود ، مگر آن كه مروان را به ما تسليم نمايد ، وبا أو مباحثه مىكنيم وبدانيم كه چون امر نموده است به قتل دو مرد از أصحاب مصطفى ( ص ) به غير حق ، از دو حال بيرون نيست ، اگر عثمان نوشته باشد ، أو را عزل مىكنيم ، واگر مروان از زبان عثمان نوشته ، در امر مروان نظر خواهيم كرد . وبعد از اين حكايت ، أصحاب از خانهء خود بيرون نيامدند . عثمان ، مروان را نزد ايشان نفرستاد ، واز قتل أو انديشيد . بنابراين آن گروه محاصرهء عثمان كردند وآب از وى منع نمودند . » راوي گويد : عثمان روزى در أيام محاصره ، بر آن گروه حاضر شد وگفت : « آيا علي عليه السلام در ميان شما هست ؟ »