تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
هامش
مذكور ، ابا كرد از آن كه سخن عثمان بشنود در باب آن جماعت . وآن كس كه كتابت از جانب عثمان آورده بود ، أو را به قتل رسانيد . أهل مصر چون مشاهدهء اين‌حال نمودند ، هفتصد كس متفق شده به مدينه آمدند ودر مسجد منزل كردند ونزد أصحاب پيغمبر شكوه آغاز كردند ، در مواقيت صلاة از آنچه عبداللَّه بن ابىسراج به ايشان كرده بود . آن‌گاه طلحه‌بن عبداللَّه برخاسته متكلم شد ، وسخنى سخت به عثمان گفت . باز عايشه كسى را نزد عثمان فرستاد وگفت : أصحاب رسول ( ص ) نزد شما آمده‌اند والتماس مىكنند كه اين عامل را عزل كنيد ، واين معنى را ابا مىنماييد وحال آن كه آن مرد شخصي از ايشان را كشته است . بايد ايشان را طريق عدل وانصاف مرعى دارند . وديگر آن كه على ( كرّم اللَّه وجهه ) آمده گفت : اين جماعت اراده ندارند ، مگر آن كه شخصي را به جاى شخصي نصب كنى . وحال آن كه قبل از اين دعوى خون خود مىكردند . اين عامل را عزل كن وميان ايشان حكم كن ، اگر حقي بر أو ثابت كنند ، طريق عدالت مرعى دار . عثمان گفت : هر كس را كه ايشان اختيار كنند ، به جاى أو نصب مىكنم . آن جماعت محمد بن ابىبكر را اختيار كردند وعثمان أو را والى گردانيد . فرمان جهت أو نوشته ، به جانب مصر متوجه شد وبعضي از مهاجران وانصاريان به اتفاق ايشان خارج شدند تا ببينند كار أو وعبداللَّه بن أبي سرح به كجا منجر خواهد شد . وچون محمد بن ابىبكر با رفقا ، سه روز راه از مدينه دور شدند . در اثناى راه ، غلامي سياه ديدند كه بر شترى سوار است وشتر را به سرعتى تمام مىراند ؛ گويا كسى را مىجويد يا از كسى مىگريزد . آن‌گاه أصحاب رسول ( ص ) با أو گفتند : حال قضيهء تو چيست ، به اين ماند كه از كسى مىگريزى يا كسى را مىجويى ؟ گفت : من غلام أمير المؤمنينم ، مرا نزد عامل مصر فرستاده است . گفتند : أو در اين مقام حاضر است ، بيا نزد أو برويم . گفت : مرا به اين عامل كار نيست بلكه نزد عامل أول مىروم . آن‌گاه محمد بن ابىبكر را خبردار گردانيدند . أو شخصي به طلب غلام فرستاد ، أو را گرفته آوردند ، وچون از أو مىپرسيدند : غلام كيستى ؟ گاهى مىگفت : غلام حضرت أمير المؤمنين عثمان‌ام ، وگاهى مىگفت : غلام مروانم . اتفاقاً مردى در آن‌جا حاضر بود وآن غلام را مىشناخت ، گفت : اين غلام عثمان است . پرسيدند كه به چه مهم به مصر مىروى وكتابتي مىدارى يا نه ؟ گفت : به رسالتي مىروم وكتابتي ندارم . چون تفتيش كردند ، غير از اداوَهْ ( كوزه ) خشك شده با أو چيزى ديگر نبود . چون اداوَه را متحرك ساختند ، چيزى در آن بود وبيرون نمىآمد ، آن گاه آن اداوَه را شكافتند ، كتابتي از آن‌جا بيرون آمد . محمد بن ابىبكر جمعى كه از مهاجر وأنصار در آن‌جا حاضر بود ، ايشان را طلب نموده ، آن كتابت را خواندند ومضمون آن كتابت اين بود كه عثمان نوشته بود : به جانب ابن أبي سرح كه محمد بن ابىبكر وفلان وفلان كه به آن جانب آيند ، در قتل ايشان حيله كن وكتابت ايشان را باطل سازى ، بر عمل خود باقي بمانى وبرقرار باشى تا وقتي كه پيغام ويا نامهء