سلام مودِّعٍ لا قالٍ ولا سئم ، فإن أنصرف فلا عن ملالة ، وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللَّه الصّابرين ، واهاً واهاً والصّبر أيمن وأجمل ، ولولا غلبة المستولين لجعلت المقام واللّبث لزاماً معكوفاً ، ولأعولت إعوال الثّكلى على جليل الرّزيّة ، فبعين اللَّه تُدفن ابنتك سرّاً ، وتُهضم حقّها ، وتُمنع « 1 » إرثها ولم يتباعد العهد ، ولم يخلق منك الذّكر وإلى اللَّه يا رسول اللَّه المشتكى ، وفيكَ يا رسول اللَّه أحسن العزاء ، صلّى اللَّه عليك وعليها السّلام والرّضوان . « 2 »
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم : « يُمنع » ]
( 2 ) - حسين بن علي عليه السلام فرمود : چون فاطمة عليها السلام وفات كرد ، أمير المؤمنين أو را پنهان به خاك سپرد وجاى قبرش را ناپديد كرد ، سپس برخاست ورو به جانب قبر رسول خدا صلى الله عليه وآله كرد وگفت : « سلام بر تو اى رسول خدا از جانب من واز جانب دخترت وديدار كنندهات وآن كه در خاك رفته واز من جدا شده ودر بقعهء تو آمده وخدا زود رسيدن اورا نزد تو برايش برگزيده است .
اى رسول خدا ! شكيبائيم از فراق محبوبهات كم شده وخودداريَم از سرور زنان جهان نابود گشته ، جز اين كه براي من در پيروى از سنت تو كه در فراقت كشيدم جاى دلدارى باقي است ؛ زيرا من سر تو را در لحد آرامگاهت نهادم وجان مقدس تو از ميان گلو وسينهء من خارج شد ( يعنى هنگام جان دادن سرت به سينهء من چسبيده بود ) ، آرى ، در كتاب خدا براي من بهترين پذيرش ( وصبر بر اين مصيبت ) است . انا للَّهوانا اليه راجعون ، همانا امانت پس گرفته شد وگروگان دريافت گشت وزهرا از دستم ربوده شد . اى رسول خدا ! ديگر چه اندازه اين آسمان نيلگون وزمين تيره در نظرم زشت جلوه مىكند ، اندوهم هميشگى باشد وشبم در بىخوابى گذرد ، واندوه من از دلم بيرون نرود ، تا خداى خانه اى را كه تو در آن أقامت دارى برايم برگزيند ، ( بميرم وبه تو ملحق شوم ) غصهاى دارم دل خون كن واندوهى دارم هيجان انگيز ، چه زود ميان ما جدايى افتاد ، تنها به سوى خدا شكوه مىبرم .
بههمين زودى دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو گزارش خواهد داد ، همه سرگذشت را از أو بپرس وگزارش را از أو بخواه ؛ زيرا چه بسا درددلهايى داشت كه چون آتش در سينه اش مىجوشيد ودر دنيا راهى براي گفتن وشرح دادن آن نيافت ، ولى اكنون مىگويد وخدا هم داورى مىفرمايد وأو بهترين داوران است .
سلام بر شما سلام وداعكننده اى كه نه خشمگين است ونه دلتنگ ؛ زيرا اگر از اينجا برگردم ، به واسطهء دلتنگيم نيست واگر بمانم به واسطهء بدگمانى به آنچه خدا به صابران وعده فرموده است نباشد .
واي ، واي باز هم بردبارى مباركتر وخوشنماتر است ، اگر چيرگى دشمنان زورگو نبود ( كه مرا سرزنش كنند يا قبر فاطمه را بشناسند ونبش كنند ) أقامت ودرنگ در اينجا را چون معتكفان ملازمت مىنمودم
و