تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
هامش
تو وفرزند « مگس خوار » است ؟ ! » عمر گفت : « اى أبا الحسن ! حال كه بيعت كردى دست بردار . تودهء مردم به رفيق من رضايت دادند ، وبه خلافت تو راضى نشدند ، گناه من چيست ؟ » علي عليه السلام فرمود : « ولى خدا وپيامبرش جز به خلافت من راضى نيستند . به تو ورفيقت وآنان كه به دنبال شما وهم‌دست شمايند ، مژدهء غضب وعذاب وخوارى خدا مىدهم . واي بر تو اى پسر خطاب ! اى كاش مىفهميدى از چه خارج وبه چه داخل شده‌اى ، وچه ضررى به خود ورفيقت زده‌اى ؟ ! » أبو بكر گفت : « اى عمر ! حال كه با ما بيعت كرد واز شر أو وجرئت وسر وصدايش آسوده شديم بگذار هر چه مىخواهد بگويد . » علي عليه السلام فرمود : « من فقط يك كلام دارم : اى چهار نفر ( سلمان ، أبو ذر ، مقداد ، زبير ) شما را به خدا متذكر مىشوم - وسپس رو به آنان كرد وفرمود - : از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود : تابوتى ( جايگاهى ) از آتش وجود دارد كه دوازده نفر در آنند : شش نفر از پيشينيان وشش نفر از آيندگان ، اين تابوت ، در چاهى در عمق جهنم واقع شده كه در تابوت قفل شده‌اى است . بر در آن چاه تخته سنگى است . هنگامى كه خداوند اراده مىكند دوزخ را شعله‌ور كند اين سنگ بزرگ سخت را از روى اين چاه برمىدارد واز شعله وحرارت اين چاه جهنم شعله‌ور مىشود . » علي عليه السلام در ادامهء سخنانش فرمود : « از پيامبر صلى الله عليه وآله پرسيدم : پيشينيان كيانند ؟ فرمود : پيشينيان عبارتند از : 1 - قابيل پسر آدم عليه السلام كه برادرش هابيل را كشت . 2 - فرعون فراعنه ( بزرگ سلاطين سركش مصر ) . 3 - كسى كه دربارهء خدا با حضرت إبراهيم عليه السلام بحث كرد . 4 - دو نفر از بني إسرائيل كه كتابشان را تغيير دادند وسنتشان را زير ورو كردند كه يكى از آن‌ها هود از يهود وديگرى نصر از نصارى بود . 5 - آن كه ناقهء صالح را پى كرد . 6 - قاتل يحيىبن زكريا . وشش نفر از آيندگان عبارتند از : دجال ، واين پنج نفر أصحاب صحيفة ونامهء مكتوب وجبت وطاغوت ، آن‌ها كه به صحيفة ونوشته‌شان عهد كردند ، وبر دشمنى تو ( كه برادر منى ) پيمان بستند . بعدِ من فلان وفلان بر عليه تو تظاهر مىكنند . وپيامبر نام اشخاص را برد ويكى يكى شمرد . » سلمان مىگويد : ما گفتيم : « راست گفتى ( يا علي ) ، گواهى مىدهيم كه ما هم اين كلمات را از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيديم . »