هامش
عمر گفت : « اى سلمان ! حال كه رفيقت على ( عليه السلام ) بيعت كرد وتو نيز بيعت كردى هر چه مىخواهى بگو وآنچه مىخواهى بكن ، رفيقت هم آنچه مىخواهد بگويد . »
سلمان مىگويد : گفتم : « از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود : گناه امتش تا روز قيامت وعذاب همهء آنها به گردن تو ورفيقت ( أبو بكر ) است كه با أو بيعت كردم . »
عمر جواب داد : « هرچه مىخواهى بگو ، بالآخرة بيعت كردى وخدا چشمت را با به دست گرفتن على خلافت را ، روشن نساخت . »
گفتم : « شهادت مىدهم كه من در بعضي از كتابهاى آسمانى خواندهام كه تو - با اسم ونسب وصفاتت - درى از درهاى جهنم هستى . »
عمر گفت : « آنچه مىخواهى بگو ! آيا خداوند خلافت را از أهل بيتي كه آنان را در مقابل خدا ، رؤساى خود حساب مىكرديد نگرفت ؟ ! »
گفتم : « شهادت مىدهم كه من از پيامبر صلى الله عليه وآله دربارهء اين آية « يومئذ لا يُعذّبُ عذابهُ أحد ولا يوثق وثاقهُ أحد » ( يعنى در اين روز هيچ كس مانند أو عذاب نمىشود وهيچ كس مانند أو دربند كشيده نمىشود ) سؤال كردم . آن حضرت فرمود : مقصود تو هستى . »
عمر گفت : « ساكت شو ! خدا صدايت را كوتاه كند . اى غلام ، اى پسر بدگفتار ! »
در اين هنگام علي عليه السلام رو به من كرد وگفت : « تو را قسم مىدهم كه ساكت باشى ! »
سلمان مىگويد : به خدا قسم ، اگر على مرا به سكوت امر نمىكرد ، آنچه در قرآن دربارهاش نازل شده بود ، وآنچه از پيامبر صلى الله عليه وآله دربارهء عمر ورفيقش شنيده بودم بازگو مىكردم . »
عمر كه سكوت مرا ديد گفت : « تو مطيع وتسليم على هستى . »
أبو ذر ومقداد بدون هيچ گفتوگويى بيعت كردند . عمر كه اين حالت را ديد ( خطاب به أبو ذر ) گفت : « آيا دست برنمىدارى همانطور كه دو رفيقت سكوت كردند . تو ، نه بيش از اين دو دوستدار اين خاندان هستى ونه بيش از آنها به حق آنان عظمت قائلى ، مگر نمىبينى كه دست برداشتند وبيعت كردند ؟ »
أبو ذر گفت : « اى عمر ! ما را به آل محمد وتعظيم آنها مسخره مىكنى ؟ ! خدا لعنتت كند - همچنان كه كرده است - هر كس كه با آنان روى دشمنى داشته باشد ، به آنان دروغ ببندد ، حق شان را پايمال كند ، مردم را بر آنان مسلط كند واين أمت را به عقب برگرداند . »
عمر گفت : « آمين ! خدا لعنت كند هر كه حق آنان را پايمال كند ، به خدا قسم آنها حقي از خلافت ندارند وخواستهء آنها ومردم دربارهء خلافت يكسان است . »
أبو ذر گفت : « پس چرا در مخاصمه با أنصار ، به حق آنان ودليلشان استدلال كرديد ؟ »
در اين هنگام علي عليه السلام به عمر فرمود : « اى پسر صهاك ! آيا ما در خلافت حقي نداريم وخلافت از آنِ