واقعى برقرار است كه خوشى و ناخوشى زندگى آينده به خواست خدا مولود آن است .
و به عبارت ساده تر : در هر يك از اعمال نيك و بد ، در درون انسان واقعيتى به وجود مى آيد كه چگونگى زندگى آينده او مرهون آن است .
انسان بفهمد يا نفهمد ، درست مانند كودكى است كه تحت تربيت قرار مى گيرد ، وى جز دستورهايى كه از مربى با لفظ ( بكن و نكن ) مى شنود و پيكر كارهايى كه انجام مىدهد ، چيزى نمى فهمد ولى پس از بزرگ شدن و گذرانيدن ايام تربيت به واسطه ملكات روحى ارزنده اى كه در باطن خود مهيّا كرده در اجتماع به زندگى سعادتمندى نايل خواهد شد و اگر از انجام دستورهاى مربى نيكخواه خود سر باز زده باشد ، جز بدبختى بهره اى نخواهد داشت .
يا مانند كسى كه طبق دستور پزشك به دوا و غذا و ورزش مخصوصى مداومت مى نمايد وى جز گرفتن و به كار بستن دستور پزشك با چيزى سر و كار ندارد ولى با انجام دستور ، نظم و حالت خاصى در ساختمان داخلى خود پيدا مىكند كه مبدأ تندرستى و هر گونه خوشى و كاميابى است .
خلاصه انسان در باطن اين حيات ظاهرى ، حيات ديگرى باطنى ( حيات معنوى ) دارد كه از اعمال وى سرچشمه مى گيرد و رشد مىكند و خوشبختى و بدبختى وى در زندگى آن سرا ، بستگى كامل به آن دارد .
شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٤