معرفى فرموده است چنان كه در باره حضرت ابراهيم مى فرمايد :
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ 233
.
يعنى : ( وقتى كه خداى ابراهيم او را به كلمه هايى امتحان كرد پس آنها را تمام كرده و به آخر رسانيد ، فرمود : من تو را براى مردم امام و پيشوا قرار مى دهم ، ابراهيم گفت و از فرزندان من ، فرمود عهد و فرمان من به ستمكاران نمى رسد ) .
و مى فرمايد :
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا 234
.
يعنى : ( و ما ايشان را پيشوايانى قرار داديم كه به امر ما هدايت و رهبرى مى كردند ) .
امامت در باطن اعمال
امام چنان كه نسبت به ظاهر اعمال مردم ، پيشوا و راهنماست ، همچنان در باطن نيز سمت پيشوايى و رهبرى دارد و اوست قافله سالار كاروان انسانيت كه از راه باطن به سوى خدا سير مىكند . براى روشن شدن اين حقيقت به دو مقدمه زيرين بايد توجه نمود .
اوّل : جاى ترديد نيست كه به نظر اسلام و ساير اديان آسمانى يگانه وسيله سعادت و شقاوت ( خوشبختى و بدبختى ) واقعى و ابدى انسان ، همانا اعمال نيك و بد اوست كه دين آسمانى تعليمش مىكند و هم از راه فطرت و نهاد خدادادى نيكى و بدى آنها را درك مى نمايد .
هامش
( 233 ) سوره بقره ، آيه 124 .
( 234 ) سوره انبيا ، آيه 73 .