هامش
دين بوده است و لابد از امور جزئى مانند جعل حكمى از احكام نبوده بلكه موضوع قابل توجه و مهمى بوده كه بقاى اسلام مربوط به آن بوده است .
ظاهرا اين آيه با آيه اى كه در اواخر اين سوره نازل گشته بى ربط نباشد :( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ).
يعنى : ( اى پيغمبر ! موضوعى را كه به تو دستور داديم به مردم ابلاغ كن كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خدا را انجام نداده اى . و خدا تو راز هر گونه خطرى كه متوجه تو باشد در امان خواهد داشت ) ، ( سوره مائده ، آيه 72 ) اين آيه دلالت مىكند كه : خدا موضوع قابل توجه و بسيار مهمى را كه اگر انجام نگيرد اساس اسلام و رسالت در خطر واقع مىشود به پيغمبر دستور داده ولى از بس با اهميت بوده پيغمبر از مخالفت و كارشكنى مردم مى ترسيده و به انتظار موقعيت مناسب آن را به تأخير مى انداخته است ، تا اينكه از جانب خدا امر مؤ كد و فورى صادر شده كه بايد در انجام اين دستور تعلل نورزى و از هيچ كس نهراسى . اين موضوع هم لابد از قبيل احكام نبوده ؛ زيرا تبليغ يك يا چند قانون نه آن اهميت را دارد كه از عدم تبليغش اساس اسلام واژگون گردد و نه پيغمبر اسلام از بيان قوانين ترسى داشته است .
اين قرائن و شواهد ، مؤ يد اخبارى هستند كه دلالت دارند كه آيه هاى مذكور در غدير خم در باره ولايت على بن ابيطالب نازل گشته است . و بسيارى از مفسرين شيعه و سنى نيز آن را تأييد نموده اند .
ابوسعيد خدرى مى گويد : پيغمبر در غدير خم مردم را به سوى على دعوت نموده بازوهاى او را گرفته به طورى بلند كرد كه سفيدى زير بغل رسول خدا نمايان شد ، سپس آيه نازل شد :( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً )پس پيغمبر فرمود : ( اللّه اكْبَرُ ، از كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت خدا و ولايت على بعد از من ) .
سپس فرمود : ( هر كس من صاحب اختيار و متصدى امور او هستم ، على صاحب