آنچه با تدبر در آيات قرآن كريم و بيانات ائمه اهل بيت عليهم السّلام به دست مى آيد اين است كه روح انسانى پديده اى است غير عادى كه با پديده بدن ، يك نوع همبستگى و يگانگى دارد . خداى متعال در كتاب خود مى فرمايد :
الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ 198
يعنى : ( تحقيقا ما انسان راى از خلاصه اى كه از گل گرفته شده بود آفريديم ، سپس او راى نطفه اى قرار داديم در جايگاه آرامى ، سپس نطفه راى خونى بسته كرديم پس خون بسته راى گوشتى جويده شده كرديم ، سپس گوشت جويده شده راى استخوانهايى كرديم ، پس استخوانها راى گوشت پوشانيديم پس از آن او راى آفريده ديگرى بى سابقه قرار داديم ) .
از سياق آيات روشن است كه صدر آيات ، آفرينش تدريجى مادى راى و صف مىكند و در ذيل كه به پيدايش روح يا
شعور و اراده اشاره مىكند آفرينش ديگرى را بيان مىكند كه با نوع آفرينش قبلى مغاير است .
و در جاى ديگر در پاسخ استبعاد منكرين معاد به اين مضمون كه انسان پس از مرگ و متلاشى شدن بدن و گم شدن او در ميان اجزاى زمين چگونه آفرينش تازه اى پيدا كرده انسان نخستين مىشود ، مى فرمايد : ( بگو فرشته مرگ ، شما را از ابدانتان مى گيرد پس از آن به سوى خداى خودتان برمى گرديد ؛ يعنى آنچه پس از مرگ
هامش
( 198 ) سوره مؤ منون ، آيه 12 - 14 .