تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
نيست و با اينكه بدن انسان پيوسته در تغيير و تبديل است و امكنه مختلف براى خود اتخاذ مىكند و زمانهاى گوناگون بر وى مى گذرد ، حقيقت نامبرده ( من ) ثابت است و در واقعيت خود تغيير و تبديل نمى پذيرد و روشن است كه اگر مادى بود خواص ماديت را كه انقسام و تغيير زمان و مكان مى باشد مى پذيرفت . آرى بدن همه اين خواص را مى پذيرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى اين خواص به روح نيز نسبت داده مىشود ولى با كمترين توجهى براى انسان آفتابى مىشود كه اين دم و آن دم و از اينجا و آنجا و اين شكل و آن شكل و اين سوى و آن سوى ، همه از خواص بدن مى باشد و روح از اين خواص منزه است و هر يك از اين پيرايه ها از راه بدن به وى مى رسد . نظير اين بيان در خاصه درك و شعور ( علم ) كه از خواص ( روح ) است جارى مى باشد و بديهى است كه اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مكان را مى پذيرفت . البته اين بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها و پاسخهاى بسيارى به دنبال خود دارد كه از گنجايش اين كتاب بيرون است و اين مقدار از آن بحث در اينجا به عنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاى بحث بايد به كتب فلسفى اسلامى مراجعه نمود .

مرگ از نظر اسلام

در عين اينكه نظر سطحى ، مرگ انسان را نابودى وى فرض مىكند و زندگى انسان را تنها همين زندگى چند روزه كه در ميان زايش