نكته اى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه خداى متعال واقعيتى است مطلق كه هيچگونه حد و نهايت ندارد و از اين روى 165 هر صفت كمالى هم كه در موردش اثبات مىشود ، معناى محدوديت را نخواهد داشت . وى مادى و جسمانى و محدود به مكان و زمان نيست و از هر صفت حالى كه حادث باشد منزه است و هر صفتى كه حقيقتا براى وى اثبات مىشود از معناى محدوديت تعريه و تخليه شده است ؛ چنان كه مى فرمايد :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ 166
صفات فعل
صفات ( علاوه بر آنچه گذشت ) با انقسام ديگرى منقسم مى شوند به صفات ذات و صفات فعل . توضيح اينكه : صفت گاهى با خود موصوف قائم است مانند حيات و علم و قدرت كه با شخص انسان زنده و دانا و توانا قائم هستند و ما مى توانيم انسان را به تنهايى با آنها متصف فرض كنيم اگر چه غير از وى چيز ديگر فرض نكنيم و گاهى تنها با موصوف قائم نيست و موصوف براى اينكه با آن صفت متصف شود ، نيازمند تحقق چيز ديگرى است مانند نويسندگى و سخنگويى و خواستارى ونظاير آنها ؛ زيرا انسان وقتى مىتواند نويسنده باشد كه دوات و قلم و كاغذ مثلًا فرض شود و وقتى سخنگو مىشود كه شنونده اى فرض شود و وقتى خواستار مىشود كه
هامش
( 165 ) امام ششم مى فرمايد : ( خداوند تبارك و تعالى با زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون متصف نمى شود بلكه او آفريننده زمان و مكان و حركت و سكون است ) ، ( بحار ، ج 2 ، ص 96 )
( 166 ) سوره شورى ، آيه 11 .