لقوم احب ارشادهم يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شيئى فردوه الى اللَّه و الرسول فالراد الى اللَّه الاخذ بمحكم كتابه و الراد الى الرسول الاخذ بسنته الجامعة غير المفرقة » .
« مشكلاتى كه در احكام ، برايت پيش مىآيد و امورى كه بر تو مشتبه مىشود به خدا و پيامبرش ارجاع ده چرا كه خداوند بزرگ به گروهى كه علاقه داشته ارشادشان كند فرموده :
اى كسانى كه ايمان آوردهاى اطاعت خداوند كنيد و اطاعت پيامبرش و اطاعت اولى الامرى كه از خود شما هستند ، و اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسولش بازگردانيد . بازگرداندن چيزى به خداوند متمسك شدن به قرآن كريم و يافتن دستور از آيات محكم آن است و بازگرداندن به پيامبر ( ص ) همان تمسك به سنت قطعى و مورد اتفاق آن حضرت است . » « 21 »
3 - بطلان تصويب
در مورد بطلان تصويب و عدم جواز اجتهاد ( به معنى قانونگذارى براى فقيه و قاضى و حاكم شرع ) سخن بسيار جامعى دارد كه اگر دقيقا تحليل شود بحث مشروح و سازندهاى را مطرح مىكند كه ما فقط به ترجمه كلام امام ( ع ) در اينجا قناعت مىكنيم مىفرمايد :
« گاهى يك دعوا مطرح مىشود و قاضى به رأى خود حكم مىكند ، پس از آن عين اين جريان نزد قاضى ديگرى عنوان مىگردد ، او درست بر خلاف اولى رأى مىدهد ! » سپس همه نزد پيشوايشان كه آنان را به قضاوت منصوب داشته ، گرد مىآيند ، او رأى همه را تصديق مىكند و فتواى همگان را درست مىشمارد ! در صورتى كه خداى آنها يكى ، پيغمبرشان يكى و كتابشان يكى است ! آيا خداوند متعال آنها را به پراكندگى و اختلاف فرمان داده و آنها اطاعتش كردهاند ؟
و يا آنها را از اختلاف نهى فرموده و معصيتش نمودهاند ؟
يا اين كه خدا دين ناقصى فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان استمداد جسته است ؟
و يا آنها شريك خدايند كه حق دارند بگويند و بر خدا لازم است رضايت دهد ؟
و يا اين كه خداوند دين را كامل نازل كرده اما پيغمبر ( ص ) در تبليغ و اداى آن كوتاهى ورزيده ؟
با اين كه خداوند مىفرمايد :
« ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ »
در قرآن از هيچ چيز فروگذار
هامش
( 21 ) نهج البلاغه ناصر 51 .