بهايماند » ، پس فرمود : « مگر اندكى از مؤمنان » . پس سه نوبت فرمود : « مؤمن كمياب است « 1 » » . و حُمْران بن أَعْيَن گويد كه « آن حضرت را گفتم : فداى تو شوم چه كميم ما گروه شيعه ، اگر بر خوردن گوسفندى مجتمع شويم آن را تمام نتوانيم كرد . آن حضرت فرمود : آيا حديث نكنم ترا به عجبتر از اين ؟ مهاجران و انصار همه رفتند مگر - و اشاره به دست مبارك فرمود يعنى - سه كَس . پس من گفتم :
فداى تو شوم ، چه شد حال عمّار ؟ فرمود : رحم فرمايد خداى تعالى عمّار را ، بيعت كرد و شهيد شد . پس من در نفس خود گفتم : چه فضيلت بهتر از شهادت تواند بود ؟ ، پس به جانب من نظر كرد و فرمود [ كه ] : « تو شايد گمان كنى كه او مثل آن سه كس بود ، هَيهات هَيهات « 2 » » .
مراد آن حضرت به آن سه كس ، سلمان و ابوذر و مقداد است « 3 » ، رضي اللَّه عنهم ، چنان كه در احاديث ديگر تصريح به آن شده .
و در بعضى از آنها مذكور است كه و [ امّا ] عمّار پس جستنى كرد پس بازگشت . و اگر كسى را خواهى كه شك نكرد و در خاطرش چيزى خطور نكرد - يعنى در امر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام - پس مقداد است و بس . و امّا سلمان به خاطر رسانيد كه نزد آن حضرت اسم اعظم هست ، اگر بخواند ، زمين آن جماعت را فرو بَرَد ، و آن همچنان بود . امّا ابوذر آن حضرت او را امر فرمود به سكوت و او امتناع نمود مگر سخن گفتن [ را ] « 4 » .
و حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - فرمود كه : زن مؤمنه كميابتر
هامش
( 1 ) - كافى : ج 2 ، ص 242 ، ح 2 .
( 2 ) - يعنى : نظر تو بسيار از حقّ دور است ، كافى : ج 2 ، ص 244 . ح 6 .
( 3 ) - الف : « بود » .
( 4 ) - رجال كشّى : ص 8 .