متكبّر در ظاهر مىباشند ، و رغبت و جرأت تمام در فتوى مىدارند ، و مسارعت و مبادرت به آن مىنمايند ، و جواب مسايل از پيش خود و رأى مُستَنبَط از اصول موضوعهء امثال خود مىگويند يا از مجتهدى نقل مىكنند كه معلوم ايشان نيست كه آن مجتهد آن را از كجا گفته و مستندش چيست و خود چه قسم كسى بوده [ است ] يا مىگويند [ كه ] اين مسأله اجماعى است ، يا فلان فقيه در فلان كتاب گفته كه اين اجماعى است ، و نمىدانند كه اجماع چه معنى دارد و علم به آن چگونه حاصل مىتواند شد و مستند آن در اين مسأله چيست و كدام است ، و اكثر تابع مُحدَثات امور و بِدَعِ مشهوره نزد جمهورند .
چون در اعمال و اخلاق ايشان نظر مىكنى اكثر آن را بعيد و مباين اعمال و اخلاق منقوله از اهل بيت - عليهم السّلام - مىيابى ، و هرگز پرواى « 1 » دانستن سيرت ايشان ندارند ، و اگر حرفى از اين مقوله به گوش ايشان رسد مىگويند ايشان معصوم بودهاند ، ما كجا و تشبّه به ايشان از كجا ؟ ! .
و همانا در شأن امثال ايشان گفته آن كس كه گفته : جمعى افسار تقليد از سر بيرون انداخته [ و ] فطرت اصلى را سرنگون ساختهاند ، نفى اوليا و درويشان بسيار كنند ، و هرچه به گوش ايشان رسد انكار كنند ، به ظواهر نبوّت و توابع آن قانع نباشند ، و از خود سخنى چند بيهوده تراشند ، نه طبعشان گذارد كه با [ ز ] سر تقليد روند ، و نه توفيقشان باشد كه بوى تحقيق شنوند ،
« مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ
« 2 »
»
.
هامش
( 1 ) - پروا : ميل و رغبت .
( 2 ) - النساء : 143 .