يا دعواى قابليّت به غير حق .
و معنى ردّ به اهل و اداى امانت ، در تكليف اوّل ، سپردن [ به ] وجود ظلّى عاريتى بنده است به حقّ و خود را نديدن و همه را از حقّ دانستن ،
اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست « 1 » * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
و در تكليف دوم ، سپردن امامت و ولايت است به امام و والى ديگر كه بعد از اوست در حين اجابت داعى حقّ و رحلت ازدار دنيا .
و عرض نمودن امانت بر سماوات و ارض و جبال ، عبارت است از نظر در استعداد و قابليّت ايشان اين تكليف را .
و حمل ناكردن و ابا نودن عبارت است از ظهور عدم قابليّت ايشان آن را به جهت آنكه بسيط مخلوق شدهاند و جز يك كار از ايشان مُتَمشّى نتواند شد . « 2 »
و آن كار عبادت جبلّى ايشان است كه بجاى مىآورند و تطوّر در اطوار از ايشان ممتنع است ، بلى از عبادت ايشان بالعرض مددى به انسان مىرسد .
و غرض از اين كلام تمثيل است ، يعنى سماوات و ارض و جبال با آن عظمت و شكوه تحمّل اين تكليف ننمودند و از عجز از امتثال و عقوبت و و بال آن ترسيدند ، و انسان با اين ضعف و حقارتِ جُثّه به گمان قابليّت و انجاح تحمّل نمود [ ه ] و يا دعو [ ا ] ى استعداد آن كرد و نترسيد تا آنكه جهل « 3 » و ظلم او ظاهر شد .
هامش
( 1 ) - الف : « سپرده دوست » .
( 2 ) - يعنى انتظار نمىتوان داشت و مُتَمشّى شدن : به راه رفتن ، جريان يافتن .
( 3 ) - الف : « حكم جهل » .