و از آن جمله سِحر است كه چيزى چند را كه اصلى نداشته باشد در نظرها جلوه دهند ، و آن مجرّد نمودى باشد بىبود . و اين سحر اقسام بسيار دارد .
و از آن جمله غلبهء خيال است بر حسّ ظاهر ، چنان كه متخيّله از شدّت قوّتى كه داشته باشد آنچه را خيال كرده باشد در حسّ موجود تواند بود ، يا بر ديگرى جلوه تواند داد .
و از آن جمله تدرّع جنّى « 1 » است به بدن انسان ، چنان كه شخصى را بىخود گردانيده به زبان او تكلّم تواند كرد .
و از آن جمله اخبار جنّى « 2 » است ايشان را از چيزى كه واقع شده باشد و او نداند .
و از آن جمله عزايم است و طلسمات و نيرنجات و حِيَل و غير آن ، چنان كه در بعضى از تصانيف خود مفصّل بيان كردهايم ، و اين تنگناى مكتوب گنجايش ذكر آن ندارد . و بالجمله هر يك از افسانهها به يكى از اينها منسوب تواند بود و به آن درست تواند شد .
وامّا آيهء كريمهء :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ »
« 3 » كه سؤال از تأويل آن نموده بودند ، اشاره به فناى اجسام تواند بود ، و ضمير
« عَلَيْها »
به « أرض » راجع و وَجْه رَبّ « 4 » اشاره به ارواح ، و عرش و كرسى از جنس ارواح است ، و شك نيست كه بقاى عرش و كرسى با فناى آنچه بر زمين است منافات ندارد .
و سؤالى كه از قبرِ غريق و حريق و مقتول نموده بودند ، چنان بايد دانست كه « سؤال » در نشأة ديگر است نه در اين نشأة ، و مخصوص كامل الإيمان و كامل
هامش
( 1 ) - اصل : « جننى » .
( 2 ) - اصل : « جننى » .
( 3 ) - الرّحمن : 26 .
( 4 ) - در ادامهء آيه فرموده :« وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ».