نيست .
و بعد از آن « برو به جنگ شانه سر » كه آن نفس امّاره است و با « 1 » او جنگ كردن جِهاد اكبر است . چنانچه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در وقتى كه از جهاد و غزوات مراجعت مىنمود مىفرمود كه : « رَجَعْنا مِنَ الْجِهادِ الْأَصْغَرِ إِلَى الْجِهادِ الْأَكْبَرِ » « 2 » .
و [ امّا ] بايد دانست كه نفس بر چهار قسم است : اوّل امّاره ، دويم لوّامه ، سيم مُلهَمَه ، چهارم مطمئنّه .
امّا نفس امّاره آتشى است [ و آن نفس كفّار است ] و لوّامه بادى است و آن نفس مؤمنان است ، و مُلهَمَه آبى است و آن نفس اولياست ، و مطمئنّه خاكى است و آن نفس انبياست [ عليهم السلام ] .
« شانه سر غوغا كند »
يعنى : نفس امّاره سركشى و نافرمانى كند ، و از طاعت « 3 » و عبادت تو را باز دارد و نتوانى او را مقهور سازى . زيرا كه طينتِ او را به خصومت سرشتهاند ، پس استيلا و غوغاى او به حدّى رسد كه :
« پوست زكونت واكند »
يعنى : چندان طغيان كند كه پوست تو را بكند ، چنان كه ضرب المثل است كه هرگاه شخصى آزار بسيار بكشد گويد « چندان آزار كشيدم كه پوستم رفت » .
هامش
( 1 ) - اصل : « به » .
( 2 ) - اصل اين حديث نبوى صلى الله عليه و آله ، و زمان آن بازگشت از غزوهء تبوك است ، و ممكن است به دليل اهميّت - همچون باقى فرمايشات پيامبر - آن از زبان حضرت امير نيز خارج شده باشد .
( 3 ) - الف : « در طاعت » .