تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
دعوت به راه حق و دين صدق بمدارا و نرمى كن نه بدرشتى و فظاظت « 3 » تا رميذه نشوند كى اجلاف « 4 » را بدرشتى به راه نتوان آورد و جهال را جز بتازيانهء حكمت رام نتوان كرد . بنگر كى حكمت چه شريف جوهرى و چه زيبا حليتى و چه كامل فضيلتى و چه محمود خصلتى توانذ بوذ كى سيد انبيا و سردفتر اصفيا كى خلاصه آفرينش و نقاوهء « 5 » كائنات [ 8 ] بوذ باعتياد آن مأمور باشذ و باقتناء « 6 » آن محكوم و كذام زبان بحصر [ 9 ] فضائل حكمت قادر توانذ بوذ و كذام بيان بر ايراد شواهد آن وفا توانذ نموذ و كتاب كريم و وحى منزل آن را ستايشى بدين عظمت مىفرمايذ و آرايشى بذين منزلت مىدهذ كى
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 7 » معنى آنست كى هركرا از جامه خانه هدايت بخلعت حكمت مشرف گردانيذند و نفس او را بذان [ 10 ] جوهر شريف محلى و مزين كردند او را خير [ 11 ] بسيار داذه باشند و نيكى فراوان كرامت كرده و باعطاء حكمت تاج منت بر فرق سليمان داود عليهما السلام نهاذ و طراز شرف بواسطه آن جوهر شريف كى از درج سعادت الهيست بر دوش وجود او نهاذ حيث قال
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
« 8 » مىفرمايذ كى ما اوتاد ملك سليمان با طناب مطاوعت و انقياد جن و انس و وحش و طير مشدد فرموذيم
شرح
( 3 ) - فظاظت : درشتخوئى . بفتح فاء . درشت‌خوى گرديدن ( منتهى الارب ) ( 4 ) - اجلاف : جمع جلف . بالكسر . مرد درشت‌گول . سفيه و خودسر و بيباك ( انندراج ) ( 5 ) - نقاوه : برگزيده ( ناظم الاطباء ) ( 6 ) - اقتناء : بالكسر . سرمايه گرفتن و كسب كردن و گرفتن چيزى و لازم كردن چيزى را و ذخيره ( انندراج ) ( 7 ) - سوره مباركه البقره آيه 269 ( 8 ) - سوره مباركه ص آيه 20 - و ما ملك او را قوى كرديم و قوت داديم . حسن بصرى مشدد خواند و شددنا . عبد الله عباس گفت از او قوىتر پادشاهى نبود در عهد او و هر شب سى و سه هزار مرد محراب او نگاهداشتندى فذلك قوله ( و شددنا ملكه ) اى بالحرس . عكرمه گفت از عبد الله عباس كه دو مرد از بنى اسرائيل پيش داود آمدند و يكى بر ديگرى دعوى كرد كه او گاوى از آن من غصب ميدارد و مدعى ضعيف بود و مدعا عليه قوى بود داود مدعى را گفت بينه دارى گفت نه . گفت برخيزيد تا من در كار شما نگرم . ايشان برفتند داود آن شب در خواب ديد كه او را گفتند اين مرد مدعى عليه را پيش‌خوان و بفرماى تا او را بكشند و از خواب درآمد و گفت اين چه خواب است كه من ديدم و اعتماد نتوان كردن توقف بايد كرد . يك بار ديگر بديد توقف كرد . ديگرباره بديد با تهديد . كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد و گفت خداى مرا فرموده است و وحى كرد به من در خواب كه تو كه مدعا عليه هستى ترا بكشم . گفت مرا بىبينتى بكشى ؟ گفت مرا نگفتند كه بينت طلب كنم . مرا امرى كردند بقتل تو و من فرمان خداى را تأخير نكنم . چون مرد بدانست كه لابد او را بخواهد كشتن گفت يا نبى الله دانى تا قصه چيست من پدر اين مرد را بكشته‌ام و اين گاو را از او بستده‌ام مرا نه براى گاو ميفرمايد كشتن خداى براى خون آن مرد ميفرمايد داود بفرمود تا او را بقصاص آن مرد بكشتند باقرار او و هيبت او در دل بنى اسرائيل سخت شد فذلك قوله ( و شددنا ملكه ) اى با لهيبه ( و آتيناه الحكمة ) ما او را حكمت داديم يعنى نبوت و گفتند اصابت قول خواست . ابو العاليه گفت مراد بحكمت كارهائى است موافق عقل ( و فصل الخطاب ) عبد الله عباس گفت بيان سخن خواست . عبد الله مسعود و حسن و مقاتل گفتند يعنى علم احكام و قضايا و كار گذاردن و فصل كردن تا در هيچ حكم فرونماندى و حضرت امير المؤمنين على صلوات الله و سلامه عليه فرمود فصل الخطاب اين بود كه به او بگفتند كه مدعى را بينه بايد و مدعى عليه را سوگند و كعب الاحبار همين گفت كه شهود و ايمان است و بعضى ديگر گفتند آن بود كه او در اول سخن گفتى ( اما بعد ) و اول كسى كه اين گفت داود بود ( تفسير ابو الفتوح رازى )
هامش
[ 8 ] مر : موجودات [ 9 ] مر : بر حصر [ 10 ] مر : او را بزيور آن [ 11 ] مر : خيرى
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 482 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي