تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
رفت آن بدبخت را ديذ سر بر زانو نهاذه [ 140 ] جان رفته و تن خشك شذه بر سر او ايستاذ [ 141 ] و گفت اى ظالم ناپاك [ 142 ] من درويش را ديذى كى بچه اضطرار و بيچارگى اين باديه خونخوار باميذى قطع مىكردم بر من تاختن آوردى و قصد جان و مال من كردى تا لاجرم شومى ظلم و نامباركى ستم ترا بذين روز نشاند . پس [ 143 ] بطيره تمام و غضب بكمال لگذى محكم بر ميان وى زذ آسيب چيزى سخت پاى وى خسته كرد چون بنگريست هزار دينار سرخ بر ميان بسته بوذ برگرفت و خذاى را سجده شكر و حمد كرد كى ميامن « 103 » عزم درست و مباركى رأى ثابت و تيمن توكل و خجستگى صبر او را غنى و توانگر به خانه فرستاذ [ 144 ] و زيارت كعبه روزى كرد [ 145 ] . پس عزم ريحانيست در بوستان توكل رسته و شكوفهءيست از درخت عقل مقدس دميذه و هركس كى بذان متردى « 104 » شوذ بر مراد قادر گردذ و بر مطلوب پيروز شوذ و سپاس خذاى را كى خسرو پيروز بخت و شهريار جوان دولت و شهنشاه جهانگير و پاذشاه ملك - بخش ملك الملوك مظفر الدنيا و الدين نصرة الاسلام و المسلمين قزل ارسلان ازبك بن محمد بن ايلدگز ضاعف الله جلاله و ابد اقباله از آن بهرمند و محفوظ و بذان جهانگير و گيتىستانست و من بنده مهر نظم بقطعهءى در مدح ذات شريف خذاوندى بر در اين باب نهاذم برديف عزم و هى هذه .
شرح
( 103 ) - ميامن : سعادت و بركت و ميمنت و سعادتها و ميمنتها ( فرهنگ نفيسى ) ( 104 ) - متردى : ردا در بر كرده . ردا پوشيده ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا در لغت‌نامه ) به لباس پيراسته عمر ملبوس و متردى شدند ( سندبادنامه ص 342 ) به رداى عدل و حيله انصاف متردى و متحلى ( سندبادنامه ص 216 )
هامش
[ 140 ] مر : بر زانو حسرت نهاذه [ 141 ] مر : بر جاى او ايستاد [ 142 ] مر : اى ناپاك ستمكار [ 143 ] مر : نشاند و شب بىمرادى خاك مرگ بر ترك تو فشاند پس [ 144 ] مر : بازفرستاذ [ 145 ] مر : روزى وى كرد