هم الغالبون « 431 » و آن را بلغت درى « 432 » فره خوانند و به پهلوى « 432 » ورج گويند و بپارسى خوره « 434 » كيانى « 435 » خوانند و آن در
شرح
( 431 ) - در قرآن مجيد آيتى بدينصورت نيست ولى آياتى به صورتمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَدر سوره مباركه 5 ( مائده ) و به صورتأَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَدر سوره مباركه 58 ( مجادله ) آمده است .
( 432 ) - درى . پهلوى : زبانشناسان پارسى را بسه زبان متعلق بسه دوره اطلاق كردهاند پارسى باستان يا فرس قديم و يا فارسى هخامنشى كه به زبان عهد هخامنشيان اطلاق شده . پارسى ميانه يا پهلوى كه شامل دو زبان پارتى ( پهلوى شمالى ) و پهلوى ساسانى ( پهلوى جنوبى ) است . پارسى نو كه به زبان فارسى پس از اسلام اطلاق شود . اما هرگاه پارسى يا فارسى بطور مطلق گويند مراد پارسى نوست . پارسى نو زبان شهرهاى شرقى و تاجيكان ناحيه ايران خاورى ، افغانستان ، پاميرو تركستان است . اين زبان با زبان پارسى باستان كه در كتيبه هاى هخامنشى به كار رفته مطابق است و با لهجه جنوبى كتيبههاى ساسانى و متون مانوى نيز تطابق دارد . اما پس از اسلام ، پارسى نو لهجهاى بود كه طبق مبانى بسيار قديم با لهجههاى ديگر اختلاط يافت . اين اختلاط قبلا در عصر ساسانى هم صورت گرفته بود . چون ساسانيان جانشين پارتيان ، كه لهجه آنان از بخش لهجههاى شمالى بود گرديدند يكقسمت از لغات رسمى را از زبان آنان بعاريت گرفتند ( مثلاShahr( مملكت ،Sha Puhr( شاپور - پسر شاه ، بعنوان علم ) . نمونه هريك از اين لهجهها در كتابهاى زرتشتى و در جزو كلمات دخيل در زبان ارمنى يافت مىشود . عده كمى لغات از لهجههاى شرقى آمدهاند ( فغفور - بغپور - پسر خدا .
عنوان امپراطوران چين ) درنتيجه چنين مستفاد مىشود كه پارسى نو داراى دو شكل متوازى است : باز ، باج ، باژ ( خراج ) - دانا ، فرزانه ( عاقل ) زمى ، زمين ، دميك ( ارض ) . زبان عربى پيوسته در لغت پارسى نو تصرف كرده است . معهذا خصايص اين زبان از نظر اشكال كلمات به سهولت تشخيص داده مىشود . عقيده شايع اين است كه پس از حمله عرب بايران زبان پهلوى تغييراتى پيدا كرد و بتدريج به زبان فارسى كنونى منقلب شد . اما در اين اواخر عقيدهاى ديگر ظهور كرده كه برآنست زبان پارسى در ادوار پيش از اسلام نيز در عرض پهلوى وجود داشته است و دلائل آن بسيار است ( نقل باختصار از مقدمه دكتر معين بر برهان
( 434 ) - خوره : بفتح اول و ثالث و ثانى معدوله ، نورى است از جانب خداى تعالى كه بر خلائق فايض مىشود كه بوسيله آن قادر شوند برياست و حرفتها و صنعتها ، و از اين نور آنچه خاص است بپادشاهان بزرگ عالم و عادل تعلق ميگيرد ( برهان قاطع ) .
( 435 ) - كيانى : كيان . بفتح اول جمع كى باشد يعنى پادشاهان جبار بزرگ ( برهان قاطع ) .