تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
برودت و رطوبت يا متولد شوذ از عفونت اهويه « 214 » يا از غلوظت « 215 » اغذيه پيش او چه محل دارذ . اين مرد كور مادرزاذ را بينا ميكنذ و زمن « 216 » افگار « 217 » را قوت رفتار ميدهذ و مردهء هفتاذ ساله را زنده مىگردانذ . گفت كور ماذرزاذ و زمن افگار و مردهء هفتادساله شمائيذ كى با چندين اعجاز ايمان نمىآريذ و با چندين برهان او را مصدق نمىداريذ . گفتند چون چنين است نخست تو ايمان آور تا ما تابع تو شويم و اول تو بگرو تا ما به تو اقتدا « 218 » كنيم . گفت اى بدبختان اگر خذاى را تبارك « 219 » و تعالى « 220 » در راه [ 74 ] معرفت [ 75 ] و تأمل در مصنوعات و مخلوقات و تأنى « 221 » در معقولات و نظر در وحدانيت « 222 » و يگانگى او همه بندگان چون من بوذندى هرگز بذيشان رسول نفرستاذى . بيت
اگر چون منندى همه مردمان * سروش « 223 » مهين نامذى ز اسمان
شرح
( 214 ) - اهويه : جمع هوا . ( 215 ) - غلوظت : بمعنى غلاظة . درشتى و ستبرى ( لغت‌نامه ) . ( 216 ) - زمن : ككتف برجاىمانده . ( انندراج ) . ( 217 ) - افكار : بر وزن افسار . زمين‌گير ، بجامانده و آزرده و بمعنى جراحت پشت چاروا كه بسبب سوارى بسيار و گرانى بار شده باشد آمده است . ( برهان قاطع ) . ( 218 ) - اقتداء : پيروى كردن ( انندراج ) . ( 219 ) - تبارك : بفتح راء . به صيغه ماضى معلوم از باب تفاعل بمعنى بزرگ شد . چون اسم الهى را حال واقع مىشود لهذا معنى بزرگ است مراد باشد . ( انندراج ) . ( 220 ) - تعالى : رجوع شود بصفحه 24 حاشيه 194 . ( 221 ) - تأنى : بفتح اول و ثانى و تشديد نون مكسور . بمعنى درنگ و دير نوشته‌اند كه اين ماخوذ از انا است كه بكسر اول باشد بمعنى درنگ و دير . در وقت چيزى يافتن . ( انندراج ) . ( 222 ) - وحدانيت : بفتح اول : وحدت و يگانگى . ( فرنودسار ) . ( 223 ) - سروش : بضم اول بر وزن خروش : نام جبرئيل است خصوصا و هر فرشته‌اى كه پيغام‌آور باشد عموما و مطلق فرشته را نيز گفته‌اند و به عربى ملك خوانند . ( نقل باختصار از برهان قاطع ) . در اوستاSraoshaو در پهلوىSroshبمعنى اطاعت و فرمانبردارى و مخصوصا پيروى از اوامر خداوندى است و آن از ريشه اوستائى( Srav - ) Sru -بمعنى شنيدن آمده . در گاتها بيشتر سرئوشه به همين معنى ياد شده . ( يسنا 44 قطعه 16 ، يسنا 45 قطعه 5 و جز آن ) و نيز در ديگر بخشهاى اوستا بدين معنى بارها آمده . و همچنين در اوستا سرئوشه بعنوان علم براى فرشته‌اى ياد شده و او مقامى مهم دارد و بصفت ( مهين ) و ( بزرگ ) متصف گرديده است . ( گاتها . يسنا 33 قطعه 5 ) وى مظهر اطاعت و نماينده صفت رضا و تسليم در برابر اوامر اهورائى است . سروش از جهت مقام با مهر برابر است و گاه او را در جزو امشاسپندان محسوب دارند . در ادبيات متأخر زردشتى سروش از فرشتگانى است كه در روز رستاخيز به كار حساب و ميزان گماشته خواهد شد و از گاتها نيز برميآيد كه اين فرشته در اعمال روز جزا دخالت دارد . ( يسنا 43 قطعه 12 ) و هم در كتب متأخر زردشتى و فرهنگهاى فارسى او را با جبرائيل سامى يكى دانسته‌اند . محافظت روز هفدهم هر ماه بسروش ايزد سپرده شده . بيرونى در فهرست روزهاى ايرانى ( آثار الباقيه ) روز مزبور را سروش و در سغدى ( سرش ) و در خوارزمى ( اسروف ) ياد كرده . در زبان فارسى گاه سروش بفرشته مذكور اطلاق شده .گواتان بس بود دادار داور * سروش و ماه و مهر و چرخ و اختر( ويس و رامين صفحه 44 ) . مسعود سعد از روز سروش چنين ياد كرده :روز سروش است كه گويد سروش * باده خور و نغمه مطرب نيوش( مسعود سعد لاهورى صفحه 663 ) نقل باختصار از حواشى برهان قاطع بقلم مرحوم دكتر معين .
هامش
[ 74 ] - مر : طرق [ 75 ] - مر : معرفت او .