بوذ و قوت و هم شما را از سلوك آن [ 70 ] منهج « 207 » صواب منع [ 71 ] ميكنذ و از قبول قول حق بازمىدارذ و بسيار چيزست كى دل مردم در قبول آن كاره « 208 » باشذ و خير او در آن بوذ و نيز فراوانست كى دل مردم خواهان كارى بوذ و دوستدار و آرزومند چيزى باشذ كى اگر ممكن شوذ شر او در آن بوذ .
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ »
« 209 »
اكنون شما از طريق امتحان اين مرد را آزمايش كنيذ و بر محك « 210 » طب زنيذ تا عيار « 211 » علم او بينيذ . اگر چنانك تب ربع « 212 » در بهاران از جوانان ببرذ و همين تب در ايام خريف « 213 » از پيران زائل گردانذ ايمان آريذ كى پيغمبرست [ 72 ] و تصديق قول او كنيذ كى شما را سوذ دارذ . گفتند اى حكيم چه ميگوئى تب چه باشذ [ 73 ] علتى كى مادهء آن يا از حرارت و يبوست باشذ يا از
شرح
( 207 ) - منهج : بفتح و كسر اول : راه راست و گشاده :
( 208 ) - كاره : ناپسنددارنده : ( انندراج ) .
( 209 ) - شايد كه ناخوش داريد چيزى را و آن بهتر باشد از براى شما و شايد كه دوست داريد چيزى را و آن بدتر باشد از براى شما . ( سورة البقره آيه شريفه 216 ) .
( 210 ) - محك : بكسر اول و فتح ثانى و كاف مشدد آلت سودن و سنگى كه بر آن زر و سيم عيار كنند . ( منتهى الارب ) .
( 211 ) - عيار : بالفتح . سنجيدن و چاشنى سيم و زر گرفتن و عيار بالكسره راست كردن پيمانه و ترازو و نيز مقدار زر كه شانزده جو را يك عيار گويند .
( انندراج ) .
( 212 ) - ربع : بالكسر . تبى كه يك روز گيرد و دو روز گذارد . ( بحر الجواهر ) .
( 213 ) - خريف : بالفتح . بمعنى خزان و آن وقتى باشد كه آفتاب در ميزان درآيد . ( از بحر الجواهر ) و در منتخب نوشته شده كه اين مأخوذ از خرف است كه بالفتح بمعنى ميوه چيدن باشد چون در اين موسم از درختان ميوه چينند لهذا خريف گفتند .
هامش
[ 70 ] - ملك : از آن سلوك
[ 71 ] - مر : پيش برد و آنچه ميگويند كى عقل ما آن را قبول نمىكند تواند بود . آنچ او گويد معقول بود و قوت و هم شما را از سلوك منهج صواب منع .
[ 72 ] - ملك : پيغامبرست
[ 73 ] - مر : جباشد .