در هواي عشق حقّ رقصان شوند * همچو قرص بدر بىنقصان شوند
جسمشان رقصان وجانها خود مپرس * وآن كه جان گردد « 1 » از آنها خود مپرس « 2 »
ختام
بر طالب خبير پوشيده نماند كه به مجرّد حفظ مقالات أرباب توحيد وتخيّل معاني آن « 3 » ، موحّد نتوان شد . نه هر كه از مشاهدات أهل توحيد تعبير كند ، مشاهد باشد ونه هر كه از معارف أرباب توحيد دم زند عارف گردد ؛ بلكه أدنى مراتب توحيد ، بعد از توحيد عوام كه نافى شرك جلّى است ، توحيد علمي است كه به آن بعضي از شرك خفى برخيزد وفوق آن توحيد حالي است كه به آن « 4 » به كلّى بقاياى شرك خفى مرتفع گردد . وتوحيد علمي : آن است كه بنده در بدايت طريق به علم اليقين بداند كه موجود حقيقي ومؤثر مطلق نيست الّا خداوند عالم - جلّ جلاله - وجملهء ذوات وصفات وافعال را در ذات وصفات وافعال أو محو وناچيز داند « 5 » . هر ذاتي را فروغى « 6 » از ذات مطلق شناسد وهر صفتي را پرتوى از نور صفت مطلق داند ، چنان كه هر كجا علمي وقدرتى وارادتى وسمعي وبصرى يابد ، آن را از آثار علم وقدرت واراده وسمع وبصر الهى داند ، وعلى هذا در جميع صفات وافعال .
وتوحيد حالي : آن است كه حال توحيد ، وصف لازم ذات موحّد گردد وجملهء ظلمات رسوم « 7 » وجود أو الّا اندك ، بقيّه در غلبهء اشراق نور توحيد ، متلاشى ومضمحل
هامش
( 1 ) - في المصدر : وانكه گرد جان .
( 2 ) - مثنوى معنوي ، ص 65 ، دفتر أول ، مثنوى : « مژده بردن خرگوش سوى نخجيران . . . » .
( 3 ) - مر : - آن .
( 4 ) - مر : - به آن .
( 5 ) - مر : دانى .
( 6 ) - مر : فروعى .
( 7 ) - الف : - رسوم .