فرخى گويد :
به هيچ گونه بر او جادوان حيلتساز * به كار برد ندانند حيلت و نيرنگ
چه گمان برد كه اين جنگ بسر برده شود * بفسون و بحيل كردن و زرق و نيرنگ
همو در معنى چاره و تدبير گفته است .
ز دشمنان زبر دست خيره خانهء خويش * نگاه داشت نداند بچاره و نيرنگ
ناصر خسرو راست :
پست بنشين « 1 » و چشم دار و بدانك * زود زير و زبر شود نيرنگ
شرف الدين شفروه گفته است :
در بيشهء دين چو روبهى « 2 » پر نيرنگ * در چشمهء شرع كج روى چون خرچنگ
بر منبر علم همچو بر كوه پلنگ * در دلق كبود همچو در نيل نهنگ
سنائى فرمايد :
كاين همه رنگهاى پر نيرنگ * خم وحدت كند همه يك رنگ
در فرهنگ اسدى اين بيت را از طاهر فضل آورده كه ظاهرا بمعنى حقيقى كلمه است :
نادان گمان برى و نه آگاهى * از تنبل و عزيمت و نيرنگش
كلمهء تنبل كه در فرهنگها هموزن بلبل ضبط شده هم از كلمات قديم - الاستعمال فارسى است كه بمعنى حقيقى لعبت سازى و شعبدهبازى ، و معنى مجازى حيله و مكر و تزوير و امثال آن ، درست مرادف كلمهء نيرنگ است .
هامش
( 1 ) - منشين : خ .
( 2 ) - روبهم : خ - و همچنين در مصراع دوم با ضمير متكلّم ( كجروم ) .