حروف م د بر عودسوزى دخنهء مذكور بسوزد .
شمس جامهء فاخر پوشد زرد و سرخ و بطور پادشاهان برآيد و انگشترى زرد در دست كند به روى صورت آفتاب نقش كرده و در مجمرهء زرد [ دخنهء ] « 1 » آفتاب بسوزد .
زهره بايد كه جامهء بنفش فاخر بپوشد و تاج بر سر نهد و از هر گونه جواهر برو بسته و بطور زنان برآيد و انگشترى مس در دست كند برو نقش كرده اين حرف را ب ذ و دخنهء مذكور بسوزد .
عطارد بايد كه درّاعه « 2 » پوشد و دستار گرد ببندد و گشاده روى باشد و بطور دبيران برآيد و دخنهء مذكور بسوزد و حاجت بخواهد .
قمر بايد كه جامهء سيمگون پوشد بوى خوش داده و بطور كودكان و پيكان و ركابداران برآيد و انگشترى سيم پوشد و صورت ماه برو نقش كرده و دخنهء ماه بسوزد و به عمل مشغول شود .
اگر در عمل خطا نيفتد و اوقات و ساعت خوب رعايت كرده شود مقصود همان ساعت حاصل آيد .
مقالت پنجم - در تكسير اسم خود با اسامى كواكب
چون خواهى تكسير كنى اسم خود را با هر كوكبى كه خواهى بايد كه در ساعت آن كوكب بخور آن كوكب بسوزى و جامههاى آن كوكب بپوشى و خاتم او در دست كنى چنانك گفته شد و احتراز كنى از آنك آن كوكب راجع يا در هبوط و و بال نباشد و يا در تربيع و مقابلهء كوكب نحس نباشد .
چون اينها معلوم كرده باشد « 3 » ، اسم خود بنويسد و بعده اسم والدهء خود بنويسد ،
هامش
( 1 ) - بقياس علاوه شد .
( 2 ) - اصل ( ذراعه ) .
( 3 ) - باشى : خ . و همچنين ( بنويسى ) و ( دهى ) بصيغهء خطاب .