پس دانش [ 1 ] به همه حال مىببايد تا برستگارى توان رسيدن [ 2 ] ، و چون [ 3 ] دانش راه آمد ببهترين چيزها كه آدمى را تواند بودن [ 4 ] و در اوّل آفرينش حاصل نيست و [ 5 ] بعضى از آن بىرنج و انديشه حاصل شود [ 6 ] ، پس هرآينه مهمتر چيزى باشد كه در حاصل كردنش عمر گذرانند ، ليكن [ 7 ] برخى هست كه [ 8 ] بىانديشه حاصل آيد و بعضى را ناچار بانديشه حاجت بود [ 9 ] ، و آنچه بانديشه [ 10 ] حاصل شود دانستهاى خواهد كه درو انديشه كنند تا اين نادانسته بدان انديشه كه در آن دانسته كنند دانسته شود ، و از هر دانسته هر نادانسته ( را ) نتوان شناخت ، بلكه هر نادانسته را [ 11 ] بدانستهاى كه در خور او بود توان شناخت ، و براهى [ 12 ] كه شايستگى ندارد كه آن و بدان دانسته [ 13 ] بدان نادانسته [ 14 ] رسند [ 15 ] . . . و منطق آن علم است كه درو راه انداختن نادانسته بدانسته دانسته شود . پس منطق ناگزير آمد بر [ 16 ] جويندهء رستگارى [ 17 ] .
و هر يكى ازين دو قسم دانش بر دو قسم است : يكى را بتازى تصوّر خوانند يعنى صورت چيزى دريافتن و معنى او در خاطر آوردن ، چنان كه معنى مردم در خاطر آورى [ 18 ] و يا معنى آسمان و يا معنى [ 19 ] ديگر ، بىآنكه هيچ دانشى
هامش
( 1 ) نسخهء مجلس : دانستن .
( 2 ) نسخهء مجلس : رسيد .
( 3 ) نسخهء مجلس : پس .
( 4 ) نسخهء مجلس : بود .
( 5 ) نسخهء مجلس : و دانش بر دو قسم است ( بجاى : و در اول . . . نيست و ) .
( 6 ) نسخهء مجلس : نشود .
( 7 ) نسخهء مجلس : و ( بجاى :
ليكن ) .
( 8 ) نسخهء مجلس : - هست كه .
( 9 ) نسخهء مجلس : - و بعضى را . . .
حاجت بود .
( 10 ) نسخهء مجلس : بىانديشه .
( 11 ) نسخهء اياصوفيه : - را .
( 12 ) نسخهء مجلس : براهين .
( 13 ) نسخهء مجلس : كه به دو از آن دانسته .
( 14 ) نسخهء مجلس : + توان .
( 15 ) نسخهء مجلس : رسيد .
( 16 ) نسخهء مجلس :
- آمد بر .
( 17 ) نسخهء مجلس : + آمد .
( 18 ) نسخهء مجلس : آرى .
( 19 ) نسخهء مجلس : + چيزى .