پس بايد كه حركتى از بامداد تا شبانگاه كه بر يك تيزى بود با بهرهاى از خويشتن اندر اين مقدار متّفق بوند « 1 » كه اندر تيزى متّفقاند .
و اگر كسى گويد كه « 2 » : چرا هميشه اين مقدار مقدار جنبش بود ؟
گوييم : زيرا كه آنچه پيش بود و اكنون نيست باطل شده بود ، و آنكه سپس است آيد « 3 » ، و اين تغيّر « 4 » و جنبش بود ، و اين مقدار چنين چيزيست كه گفتيم كه وى « 5 » اندر بسته است به پيشى و سپسى ، و پيشى حالى بود چيزى را كه اكنون نيست آن حال ، و اين نبود الّا بجنبش ، و بعلم طبيعى پيدا شود كه چاره نيست كه اين جنبش جنبشى بود اندر جاى . پس پديد « 6 » آمد كه حركت اندر زمان بود . و نشايد كه حركت قسمت نپذيرد و الّا مسافت و راه ناقسمتپذير بود . و پديد « 7 » كرديم كه اين « 8 » محال است و نشايد كه زمانى بود ناقسمتپذير ، و الّا اندر وى برينش [ 1 ] « 9 » راهى بود ناقسمتپذير « 10 » ، كه اگر آن راه قسمتپذير بود اندر نيمهء وى نيمهء آن زمان بود . پس زمان « 11 » منقسم بود « 12 » نه نامنقسم ، و چون حال چنين است ، هيچ زمانى نبود الّا منقسم . پس اگر چيزى را بجنبانى كه آن چيز مثلا ميل دارد با جنباننده
هامش
( 1 ) - رك : ص 13 س 1 و ح 1 .
( 1 ) طم : بود .
( 2 ) طم : - كه .
( 3 ) مك 2 ، مل : آمد .
( 4 ) مك 2 :
تغيير .
( 5 ) مك 2 : - وى .
( 6 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 7 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 8 ) طم : - اين .
( 9 ) مج : بر پيش .
( 10 ) مك 2 : - و الا اندر وى . . . پذير .
( 11 ) طم : + نه .
( 12 ) طم : + و .