تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
گرد آيند و تركيب پذيرند . اگر ايشان را به آن جهت كه تركيب پذيرند خود بطبع گرايستن [ 1 ] بود ، آيد « 1 » اندر طبع ايشان جنبيدن كه هر چه سوى جهتى « 2 » بگرايد « 3 » شك نيست - كه چون باز دارنده نبود - آنجا شود ، و اگر آنجا نشود خود آنجا نگرايد . پس اگر ايشان بطبع آنجا « 4 » نگرايند و بجاى ديگر « 5 » گرايند ، هم « 6 » جنبش آيد اندر طبع ، و اگر به هيچ جايگاه نگرايند « 7 » ، چاره نيست كه جنبش پذيرفتن ايشان از جنباننده بود لا محاله كه اندر زمانى بود ، زيرا كه هر « 8 » جنبش اندر زمانى بود ، زيرا كه هر چند جنبش درازى بود « 9 » و هر درازى « 10 » بهره‌پذير است ، و جنبش اندر بهرهء نخستين پيش بود از جنبش اندر بهرهء پسين ، پيشييى كه سپسى با وى بيكجا « 11 » موجود نبود ، نه چون پيشى « يكى » بر « دو » كه باز ندارد [ 2 ] خود از آنكه « يكى » با « دو » بيكجاى بود موجود ، و آن پيشى پيوسته بود با سپسى بهرهء ديگر ، و ميان آغاز پيشين و سپرى « 12 » شدن سپسين « 13 » مقدارى بود كه اندر وى بدان اندازه تيزى و گرانى جنبش ، آن اندازه جايگاه شايد بريدن و بنيمهء آن مقدار نيمهء آن اندازه
هامش
( 1 ) - بكسر اول و فتح آن ، قصد و آهنگ نمودن ، ميل و خواهش كردن . ( برهان ) . ( 2 ) - مانع نشود .
( 1 ) مك 2 : آمد ؛ مل : - آيد . ( 2 ) مج : سوى جنبانيدن . ( 3 ) مك 2 ، مل : گرايد . ( 4 ) مك 2 : - آنجا . ( 5 ) مل : دگر . ( 6 ) طم : - هم . ( 7 ) مل : نگرايد . ( 8 ) مك 2 : - هر . ( 9 ) عس : درازائى بود ؛ مل : جنبش را درازائى برد . ( 10 ) مل : درازائى . ( 11 ) مك 2 : يك جا . ( 12 ) مك 2 ، طم : سپسترى . ( 13 ) طم : سپسى .