بود يا بميانه ، و ليكن « 1 » اگر اندر ميانه بود و چنان بود ، چون مركز دايره را « 2 » نزديكى را حدّ افتد و ليكن « 3 » دورى را حدّ نيفتد « 4 » ، كه بر يك « 5 » مركز دايرهها « 6 » بسيار افتد كه و مه [ 1 ] . پس از تنها مركز حدّ جهتها نيايد ، و ما گفتيم « 7 » كه از تنها جسم حدّ جهتها بيايد . پس بايد كه اين جسم كناره بود ، كه هرگاه كه بكناره بود خود مركز را حدّ افتد هم از وى كه يك دايرهء « 8 » معيّن را يك مركز معيّن بود . پس جهات جسمهاى « 9 » بسيط اصلى دو بوند : يكى نزديكى بوى و يكى دورى از وى سوى مركز . و اين جسم بايد كه پيش از جسمهاى ديگر بود ، آن جسمها كه حركت راست بپذيرند تا ايشان را جاى بود و جهت بود ، و نشايد كه اين جسم را حركت و جنبش راست [ 2 ] بود ، و الّا او را جسمى ديگر بايد تا جهت كند . پس پيدا شد كه اجسام تركيبپذير را جهات بايد ، و جهات را جسمى بايد كه محيط بود اندر گرد همهء جسمها .
( 45 ) پيدا كردن آنكه اين جسمهاى بسيط تركيب پذيرنده را طبعى بايد كه بجنباند ، و جنبش ايشان « 10 » راست بايد كه بود « 11 »
اين اجسام تركيبپذير هرآينه « 12 » جنبش پذيرند از جنباننده تا
هامش
( 1 ) - كوچك و بزرگ .
( 2 ) - حركت مستقيم .
( 1 ) مج ، مك 1 ، چخ ، و لكن .
( 3 ) مج ، مك 1 ، چخ ، و لكن .
( 2 ) چخ : دائره را .
( 4 ) مك 2 ، طم ، مل :
نيوفتد .
( 5 ) مل : كه نزديك .
( 6 ) چخ : دائرهها .
( 7 ) مل : پس از اينها مركز حد جهتها نيايد و گفتيم ؛ طم : پس ازينها مركز حد جهتها نيايد و ما گفتيم .
( 8 ) چخ : دائره .
( 9 ) مك 2 : - جسمهاى .
( 10 ) مل : - ايشان .
( 11 ) در مك 2 اين عنوان نيامده و جاى آن خالى است و مصحح در حاشيه افزوده .
( 12 ) چخ : هر آئينه .