مريض كه لذت طعام و شراب تمام درنيابد ] « 1 » بدان سبب كه « وى مشغول شده است به مرض تن كه آن كس كه دهان وى تلخ شده باشد از كثرت صفرا وى را حسّ نباشد بدان تلخى ، امّا چون قوت معاودت كند و مرض برخيزد آنگه دريابد » « 2 » . پس حال نفس مردم « همين » « 3 » است « چه تا در بدن باشد و به بدن و قوتهاى وى مشغول باشد نه از الم جهل با خبر باشد و نه شعور تمام باشد او را بلذت علم » « 4 » .
« و » « 5 » چون اين اصول معلوم شد [ و ] « 6 » ظاهر « شد » « 7 » كه سعادت
هامش
( 1 ) - م د ل ح ندارد - س آ ف : و سعادت و چون نفس مريض كه لذت طعام و شراب بتمامى درنيابد .
( 2 ) - م د ل ح : مشغول باشد به مرض بدن و همچنين ممرور چون دهان او تلخ باشد از كثرت صفرا و حس ادراك آن تلخى نكند پس چون « از آن » مرض بهتر شود و صحت معاودت كند از لذت طعام و الم تلخى با خبر گردد . - ح : مشغول باشد به مرض بدن و همچنين چون ممرور دهان او تلخ باشد از كثرت صفرا و حس او ادراك آن تلخى نكند پس چون مريض بهتر شود و الم معاودت كند از لذت طعام و الم تلخى با خبر باشد - ف :
مشغول باشد به مرض بدن و همچنين چون ممرور كه دهان او تلخ باشد از كثرت صفرا و حس او ادراك آن تلخى نكند پس مرض بهتر شود و قوت معاودت كند از لذت طعام و الم تلخى با خبر شود - س آ : وى مشغول شده است به مرض بدن و همچنين ممر ذوق آن كس كه دهن وى تلخ شده باشد از كثرت صفرا وى را حس نباشد بدين تلخى اما چون قوت مقاومت كند و مرض زايل شود باز دريابد .
( 3 ) - م د ل ح ف : هم برين قياس - س آ ندارد .
( 4 ) - م د ل : و ما دام كه بتدبير بدن و قوتهاى بدنى مشغول است نه شعور تمام دارد بلذت علم و نه از الم جهل با خبر باشد - ح ف : كه تا بتدبير بدن و قوتهاء بدنى مشغولست نه شعور تمام دارد « بلذات » علم و نه از الم جهل خبر دارد - آ س : تا در بدن به بدن بقوتهاء بدنى مشغول است نه از الم جهل خبر دارد و نه آگاهى تمام دارد به قوت لذت علم .
( 5 ) - م ب ح ف : پس - س آ ندارد .
( 6 ) - س م د ح ل ف ندارد
( 7 ) - س آ م د ل ح ف : گشت