باشد : يكى « از واهب صور به دو پيوندد . و يكى كه به دو » « 1 » انتقال كند .
و اين محال است ، براى آنكه هر « كسى » « 2 » را شعور بيك نفس است كه در بدن تصرف كند ( و هر بدنى را يك نفس كفايت بود كه در و تصرف كند ) « 3 » . پس اگر نفسى ديگر باشد معطّل باشد ، و ذات ( مردم ) « 4 » را بدان [ هيچ ] « 5 » شعور نباشد ، « و اين محال باشد » « 6 » . پس « نشايد كه نفس از بدن ببدنى ديگر » « 7 » انتقال كند ( و اللّه اعلم ) « 8 » .
« باب » « 9 » يازدهم در ذكر آنكه قوتهاى نفسانى جمله « آلت نفس واحد است » « 10 »
« در فصول پيشتر پيدا كرديم » « 11 » كه قوتهاى نفسانى جمله آلت يك مبدأ است . و نفس انسانى ( كه ) « 12 » يك جوهر است و جمله
هامش
( 1 ) - ف : از واهب صورها بذو - آ س : ازو اسب صور بدان پيوندد و يكى كه با وى - م د خ ل : واهب صور به دو دهد و يكى كه به دو .
( 2 ) - ف م د ل : كس .
( 3 ) - س آ افزوده . از ف م د ح ل ساقط شده .
( 4 ) - م د ح ل ف افزوده - س آ : وى را .
( 5 ) - در بسخههاى ديگر نيست .
( 6 ) - ف : در اين محال نباشد - م د ل خ : و اين محالست - از آ س ساقط شد .
( 7 ) - ف : نفس را نشايد كه از بدنى ببدنى ديگر - ح : نشايد كه نفسى از بدنى ببدنى ديگر .
( 8 ) - م د ح افزوده .
( 9 ) - در اصل نسخهء متن : فصل .
( 10 ) - ف : آلت يك مبدأ است - آ س : آلتى واحد است - م د ل ح : آلت نفس واحداند .
( 9 ) - در اصل نسخهء متن : فصل .
( 10 ) - ف : آلت يك مبدأ است - آ س : آلتى واحد است - م د ل ح : آلت نفس واحداند .
( 11 ) - از ف ساقط شده - س آ در فصول پيشين ياد كرديم كه قوتهاء نفسانى جمله آلت يك مبدأ است - ح : در فصول متقدم پيدا كرديم كه قوتهاء نفسانى جمله آلت مبدأ است - م د ل : در فصول متقدم پيدا كرديم كه قوتهاى نفسانى جمله آلت نفساند ، در كتاب معاد : « ان القوى النفسانيه كلها عن مبدأ واحد » ، رجوع شود بكتاب نجاة ص 311
( 12 ) - م د ل افزوده .