تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله نفس ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
قوتها در تحت « وىاند » « 1 » . و ليكن در « ين قول شكى » « 2 » است . و « اين شك » « 3 » آنست كه قوتهاى نباتى در جسم نبات « هست و قوتى حيوانى و انسانى نيست و قوتهاى نباتى و حيوانى در حيوان هست و قوتهاى انسانى نيست » « 4 » . پس معلوم شد « از اينجا كه هر يكى نفس مفردند و به يكديگر اتحاد ندارند . و هر سه نفس در حق انسان موجود است هر يك در « مسكن » « 5 » خاصّ . چنان كه « نفس انسانى تعلق بدماغ دارد و نفس حيوانى تعلّق بدل دارد و نفس نباتى تعلّق بجگر » « 6 » و اين رأى افلاطون است . امّا رأى فيلسوف « 7 » « چنانست » « 8 » كه « نفسى كه » « 9 » تصرّف مىكند در « بدن انسان » « 10 » يك ذاتست و يك جوهر و اين
هامش
( 1 ) - ف : تصرف افتد - س آ : تصرف وى است - ح م د ل : تصرف اويند .
( 2 ) - ف م د س : درين قول شك .
( 3 ) - م د ل ف : آن شك - ح : آن شكل .
( 4 ) - ف : نيست و قوتهاء حيوانى و انسانى نيست و قوتهاء نباتى و حيوانى در حيوان نيست و قوتهاء حيوانى و انسانى نيست و قوتهاء نباتى و حيوانى در حيوان نيست و قوتهاء انسانى نيست - م د ح : هست و قوتهاء حيوانى و انسانى نيست - آ س . هست و قوت حيوانى و انسانى نيست و قوت حيوانى و انسانى نيست و قوتهاء حيوانى و نباتى در حيوان هست و قوت انسانى نيست .
( 5 ) - ف : از اينجا كه هر يكى نفس مفردند و به يكديگر اتخاذ بدارند و هر سه نفس در حق انسان موجودست هر يكى در مسكنى - آ س : كه هر يكى نفسى مفردند و اتحاد ندارند و هر سه نفس در حق انسان موجود است هر يكى در مسكنى - ح م د : كه هر يكى نفس مفرداند و به يكديگر اتحاد ندارند و هر سه نفس در حق انسان موجود است هر يك در مسكنى .
( 6 ) - ح م د ل ف : نفس نباتى تعلق بجگر دارد و نفس حيوانى تعلق بدل و نفس انسانى تعلق بدماغ .
( 7 ) - مراد ارسطوست .
( 8 ) - ف : آنست .
( 9 ) - ف : نفس مردم - آ س : نفسى در بدن انسانست .
( 10 ) - ف : در تن مردم - س : ندارد .