بود » « 1 » ، منقسم « شود بانقسام » « 2 » محلّ بضرورت . پس اجزاء اين صورت كه « در » « 3 » جسم « مرتسم » « 4 » است « از دو خالى نيست » « 5 » : يا نسبت دارد به صورت احدىّ « يادوى » « 6 » ، يا نسبت ندارد [ به هيچ وجه ] « 7 » . اگر نسبت ندارد به هيچ وجه « نفس مثل اين » « 8 » صورت بيرونى است ، و اگر نسبت دارد : « يا هر » « 9 » جزوى نسبت دارد « بكلّ آن صورت ، يا هر جزوى نسبت دارد بجزءي از آن صورت ؛ اگر هر جزوى نسبت دارد بكل آن صورت ، پس هر جزوى كلّ صورت باشد » « 13 » و اين محال است . و اگر
هامش
( 1 ) - ف : احدى در جسم منقسم بودى - د م ح : احدى كه مرتسم شود در جسم - آ :
واحدى منقسم شود در جسم .
( 2 ) - ف : شدى انقسام .
( 3 ) - ف : اندر .
( 4 ) - ف : منقسم .
( 5 ) - م د ح ف : خالى نيست از دو وجه - آ س : خالى نيست از دو قسم .
( 6 ) - م د س آ : بيرونى - ف : بيرون - . ح : يادوى و .
( 7 ) - ف آ ندارد .
( 8 ) - ف : نه مثال اين - م د : پس نه مثال آن - س آ : پس بر مثال آن - ح :
پس مثال آن .
( 9 ) - ف : با هر دو - آ : به .
( 13 ) - در ف چنين است ، ولى اصل نسخهء متن به اين نحو نوشته شده : به كلى آن صورت كه هر جزوى نسبت دارد بجزءي از آن صورت اگر هر جزوى نسبت دارد بجزءي از آن صورت و اگر هر جزوى نسبت بكل اين صورت پس هر جزوى كلى صورت باشد - ح م د : بكل آن صورت يا جزئى نسبت دارد بكل آن صورة يا هر جزئى نسبت دارد . بجزئى از آن صورت اگر هر جزئى نسبت دارد بكل آن صورة پس هر جزوى كل صورة باشد .