« و امّا قوت وهمى معلوم شد كه هرج يابد با صورت » « 1 » دريابد . پس قوت وهم چون « قوت حيات » « 2 » جسمانى « است » « 3 » ( و اللّه اعلم ) « 4 » .
باب پنجم در ذكر قوتى كه صورت كلى دريابد « كه اين دريافت با آلت جسمانى نتواند بودن » « 5 »
« در فصول پيشتر پيدا كرديم » « 6 » كه نفس مردم تصوّر معقولات كند و ادراك كليات [ كند ] « 7 » . اكنون « مىگوئيم كه » « 8 » هر « جوهرى » « 9 » كه تصور معقولات كند ( و ادراك كليات كند ) « 10 » و محلّ معقولات باشد ، « آن » « 11 » جوهر جسم نباشد ( و نه قوتى در جسم و نه صورتى در جسم باشد ) « 12 » ، براى
هامش
( 1 ) - ف ، و اما قوت وهم معلومست كه هر چه دريابد صواب جيزى - آ س : قوت وهم نيز هر چه دريابد با صورتى جزوى - ح م د ل : و اما قوت وهم معلوم شد كه هر چه دريابد با صورتى جزوى .
( 2 ) - نسخ ديگر : خيال ؛ و صحيح همين است .
( 3 ) - ف : نبود .
( 4 ) - ح افزوده .
( 5 ) - م د ل : كه آن دريافتن نه بآلت جسمانى تواند بودن - س آ ح : كه آن دريافت بآلت جسمانى نتواند بودن - ف : و آن دريافت بآلت جسمانى نباشد .
( 5 ) - م د ل : كه آن دريافتن نه بآلت جسمانى تواند بودن - س آ ح : كه آن دريافت بآلت جسمانى نتواند بودن - ف : و آن دريافت بآلت جسمانى نباشد .
( 6 ) - د م ح : اندر فصول پيشين ياد كرديم - ف : و او را البته در فصول پيشين پيدا كردهايم .
( 7 ) - ف ندارد .
( 8 ) - ف : گويم .
( 9 ) - ف : جوهر .
( 10 ) - آ افزوده .
( 11 ) - س : از - ف ندارد .
( 12 ) - ف : و نه قوتى در جسم .