قوت خيال مىافتد مخالف يكديگر . و قسم اوّل محالست ، « براى آنكه » « 1 » بسيار صورت « خيال » « 2 » باشد كه « وى » « 3 » را از بيرون « مثالى » « 4 » نباشد و اندر خيال حال « وى » « 5 » در اختلاف جوانب همچنين « نباشد » « 6 » . پس معلوم شد كه « آن » « 7 » اختلاف از جهت اختلاف « اجزاء قوت خيالى است و هر قوتى كه اختلاف اجزا دارد او » « 8 » جز جسمانى نباشد .
« برهان » « 9 » ديگر ؛ معلوم است مر عقلا را كه [ ما ] « 10 » توانيم ( تصور و ) « 11 » تخيل « صورتى كردن » « 12 » وقتى [ دون وقتى ] « 13 » بزرگتر ( باشد ) « 14 » و وقتى « خرد » « 15 » تر و اين بزرگى و « خردى » « 16 » در حق « يك صورت جزوى
هامش
( 1 ) - آ : زيرا كه .
( 2 ) - م د س آ : خيالى .
( 3 ) - ف : او .
( 4 ) - ف : مثال .
( 5 ) - ف : او را .
( 6 ) - ف س آ ح م د : باشد - ظاهرا صحيح همين طور است .
( 7 ) - ف ح م د : اين - آ ندارد .
( 8 ) - ف : اجزا دارد پس او - نسخ ديگر : اجزا قوت خيالى است و هر قوتى كه اختلاف اجزا دارد .
( 9 ) - ح آ ل : برهانى .
( 10 ) - س آ ندارد - در اصل نسخه متن يك صفحه از باب هفتم : « واجب كند كه ما دام . . . » تا « جواب گوئيم چون معلوم شد كه » اشتباها در اينجا نوشته شده .
( 11 ) - د م ح ل افزوده .
( 12 ) - س آ : كردن صورتى را - ف : صورتى كه .
( 13 ) - در نسخ ديگر نيست .
( 14 ) - ف افزوده .
( 15 ) - ل د م س آ ح : كوچك .
( 16 ) - ل د م س آ : كوچكى .