« تواند بودن » « 1 » در خيال و « اين » « 2 » ممكن « نگردد » « 3 » الّا كه صورت وقتى در جزوى « در » « 4 » خيال « بزرگتر در جزوى خردتر و اين جزو در قوت جسمانى نتواند بودن » « 5 » .
« برهان » « 6 » ديگر ؛ ظاهرست كه « ما سياهى و سپيدى » « 7 » در يك جزو از جسم تخيل « نتوانيم كردن » . « 8 » و اگر « اين » « 9 » تخيل « بقوتى » « 10 » بودى كه وى را جزو « بودى » « 11 » و « پذيراء انقسام » « 12 » نبودى ، هر دو حال يكسان بودى . پس معلوم شد كه ادراك خيالى به قوت جسمانى « باشد » « 13 » .
هامش
( 1 ) - آ : نتواند بودن ف : صورتى چيزى تواند بود .
( 2 ) - آ س : آن .
( 3 ) - ف : نبود - ح د م آ س : نباشد .
( 4 ) - ح د م ف س آ باشد از .
( 5 ) - ف : خرد تر و وقتى در جزوى بزرگتر و اين جز در قوت جسمانى نتواند بود - م د ل : بزرگتر و وقتى در جزوى باشد كوچكتر و اين جز در قوت جسمانى نتواند بود - ح : بزرگتر و وقتى كوچكتر و اين جز در قوت جسمانى تواند بودن - ح : بزرگتر و وقتى در جزوى كوچكتر و اين جز در قوت جسمانى نتواند بودن - ظاهرا صواب « جز » باشد .
( 6 ) - ح د م ل : برهانى .
( 7 ) - ف : سپيدى و سياهى - د م ل س آ : ما سواد و بياض .
( 8 ) - ف : توانيم كرد - ولى متن صحيح است و در كتاب معاد چنين است : « فانه ليس يمكننا ان نتخيل السواد و البياض فى شبح خيالى واحد معا » . رجوع شود بصفحه 285 كتاب نجاة .
( 9 ) - د م ل ح : آن .
( 10 ) - ف : بوقتى .
( 11 ) - نسخ ديگر : نبودى - ظاهرا صواب همين طور است .
( 12 ) - س د م ح ل : پذيرندهء انقسام - آ : و پديدارى اقسام .
( 13 ) - ف : يابد .